مرد صدای برخورد او را با آب شنید . فریادهای زن را که کمک میخواست نشنیده گرفت . صدای رادیو را بلندتر کرد . بعد به فکر افتاد چه چیزی زن را نگران و ترسان کرده بوده .
نفت کش بزرگی به سرعت نزدیک شد و با قایق کوچک برخورد کرد ...
مخ . خرخوان . دیگر بس بود، خسته شده بودم . اصرار کردم ... اصرار برای رفتن از مدرسه ام . رفتن به مدرسه ای تازه در وسط سال . شانسی برای یافتن هویتی جدید.
روز اول. جبر . زنگ اول . نشستن در ته کلاس با بچه های بیخیال و شیطان ،به امید جوش خوردن و دوست شدن با آنها ، امتحان را خیلی زودتر از همه تمام کردم . معلم به محاسباتم مشکوک بود . دقیق نگاه کرد و دقیق تر ...
نمره ام را با صدای بلند اعلام کرد : "بیست "
من شکست خورده بودم.
گفتم که مژده بخش دل خرم است این
مست از درم در آمد و دیدم غم است این
گر چشم باغ گریه ی تاریک من ندید
ای گل ز بی ستارگی شبنم است این
پروانه بال و پر زد و در دام خوش خفت
پایان شام پیله ی ابریشم است این
باز این چه ابر بود که ما را فرو گرفت
تنها نه من ، گرفتگی عالم است این
ای دست برده در دل و دینم چه می کنی
جانم بسوختی و هنوزت کم است این
آه از غمت که زخمه ی بی راه می زنی
ای چنگی زمانه چه زیر و بم است این
یک دم نگاه کن که چه بر باد می دهی
چندمین هزار امید بنی آدم است این
گفتی که شعر سایه دگر رنگ غم گرفت
آری سیاه جامه ی صد ماتم است این
هوشنگ ابتهاج (سایه )
این روزها نوشته های زیباکلام را در مورد مسائل بین المللی بخوانید، این مرد عاقلانه و دقیق مسائل را می بیند. زیباکلام گفت: « اینکه ما بدون هیچ انعطافی در مقابل قطعنامه بایستیم، دقیقا همان چیزی است که بوش و رادیکالهای کاخ سفید می خواهند.» وی کلام زیبایش را ادامه داد و گفت: « دولت نهم کاری کرد که اجماع جهانی علیه ایران شکل گرفت.» وی سووال مهمی را که گاهی اوقات از شدت اهمیت آدم یادش می رود که باید به این سووال پاسخ دهد، پرسید که: « برنامه هسته ای برای مملکت است یا مملکت برای برنامه هسته ای؟» .

