تبليغاتX
دلدادگی

دیدن خودم در آینه ۳۲ سالگی سخت است ! مادرم در همین ساعت در همین لحظات زیبا و خدایی مرا از ازل به بدل آورد . فکر کن ۳۲ سال پیش ...

بلند شو ... خواب بس است ... بس ! ۳۲ سال خواب بودی و خواب !!! چه بر خود کردی !

چگونه سر زخجالت برم بر دوست ، که خدمتی بسزا بر نیامد از دستم !

خدایا ای پناهم ، تکیه گاهم، سختیها میان خوب بودن و با تو بودن فاصله انداخته ! آنچه امروز مردمانم خوب میپندارند ، بی تو بودن است و رها !!!!

خدایا غافلم ، تو غفور ! خدایا ظالمم ،تو رحیم ! غفلتم را با غفرانت ببخشای و ستم بر نفسم را بر من رحمت آور ... مهربانم !!! مهربانم !!! از امشب این بنده بی پناهت را پناه ده ! در رحمتت و کرامتت !

نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در جمعه 1386/08/04 ساعت 1 قبل از ظهر | لینک ثابت |
شعر زیبای ابتهاج ... آوای دلکش شجریان ... میزند بر دل ... طوفان برپاست  و باران ...

خون در چشم است  و بغض بر گلو  ...

 محصور و مست آوازم ... دربند مستوری و مستی ! آسمانم مرا دریاب ! 

 ای عاشقان ، ای عاشقان پیمانه ها پر خون کنید
 وز خون دل چون لاله ها رخساره ها گلگون کنید
 آمد یکی آتش سوار ، بیرون جهید از این حصار
تا بردمد خورشید نو شب را ز خود بیرون کنید 
 آن یوسف چون ماه را از چاه غم بیرون کشید
در کلبه ی احزان چرا این ناله ی محزون کنید
از چشم ما ایینه ای در پیش آن مه رو نهید
 آن فتنه ی فتانه را برخویشتن مفتون کنید
 دیوانه چون طغیان کند زنجیر و زندان بشکند
 او زلف لیلی حلقه ای در گردن مجنون کنید
 دیدم به خواب نیمه شب خورشید و مه را لب به لب
 تعبیر این خواب عجب ، ای صبح خیزران ، چون کنید ؟
 نوری برای دوستان ، دودی به چشم دشمنان
من دل بر آتش می نهم ، این هیمه را افزون کنید
 زین تخت و تاج سرنگون تا کی رود سیلاب خون ؟
 این تخت را ویران کنید ، این تاج را وارون کنید
 چندین که از خم در سبو خون دل ما می رود
 ای شاهدان بزم کین پیمانه ها پرخون کنید

نوری برای دوستان ، دودی به چشم دشمنان
من دل بر آتش می نهم ، این هیمه را افزون کنید

نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در جمعه 1386/08/04 ساعت 1 قبل از ظهر | لینک ثابت |
 
offshore