کداممان یادمان هست ؟
کداممان به یادشان هستیم ؟
کداممان به آنان می اندیشیم ؟
کداممان دستانی را دیدیم که عزیزش را از زیر آوار خشک خاک بیرون میکشد ؟
کداممان پسربچه ای را به خاطر داریم که حیران بود دست بر زخم سرش بگیرد تا خون چهره خاک خورده اش را نپوشاند یا با دستانش دست بیرون مانده مادر را از زیر خاکها برون کشد ؟
کداممان به یاد داریم جستجو در سرمای کویری دی ماه کنار آوار آشپزخانه دیشب دنبال تکه ای نان برای خاک زدودن و خوردن ؟
کداممان بودیم و دم برآوردیم ! دیدیم و عبرت گرفتیم !؟
بم را فراموش نکنیم ! بم نه به ارگش که به مردمان دلباخته اش زنده بود ، بم نه به قدمتش درازش که به قامت استوار کویریانش سربلند بود . مردمان خوندیده بم ، مردمان صبور خاکند . مردمانیکه مردانه ایستادند و بی هیچ چشمداشتی دوباره میسازندش ! بم دوباره ساخته خواهد شد و آنانکه در این راه هیچ قدمی برنداشتند روزی افسرده و حیران طلوع دوباره خورشید را بر ارگ بلندش خواهند دید .
فراموش نکنیم !
این زمین هم خواهد لرزید ! روزی تهران ما هم خواهد لرزید و آنروز برای مهربانی و عشق دیگر دیر است ! این زمین هم خواهد لرزید ! آنروز برای فرار از خودکرده هایمان دیر است . روزی که جانمان در چنبره فولاد و آجر اسیر خواهد شد . آنروز که آرزو خواهیم کرد کاش ما هم مرده بودیم و نمیدیدیم عزیزانمان میان آهن و سیمان جان باخته اند . آنروز ما هم نیاز به دستان مهربانی داریم که خاک و خون از چهره ها بزداید و دلهای خسته و ناامید را آرام کند .
فراموش نکنیم !
ما هم روزی گرفتار خواهیم بود !
میدانیم که روزهای سخت را مردمان سخت نصیب است . در این روزها که من در پی یافتن بیماریم هستم ، دو رخداد همزمان مرا به فکر و تامل واداشته . مادر دو تن از همکاران عزیز و سختکوشمان هر دو در بستر بیماریند . بیماری ناگهان می آید . بیماری ناگهانی می آید . فرصت تامل و تدبر به انسان نمی دهد . فرصت فکر کردن و تنظیم وقت هم . مادران و پدران سرمایه هایی هستند گران . گران و نایاب .می اندیشم یک انسان مگر چند پدر و مادر دارد که در لحظات زندگی از یاد آنان غافل شود . مگر چقدر عشق در نهاد عاشق یک مادر به ودیعه نهاده که نادیده گرفته شود . این تذکر به همه فرزندانیست که روزها از یاد مادران و پدران و پیران خانواده غافلند و روزی به خود می آیند که ...
مادر و پدرم همینجا در همین چهارچوب قلم شکسته وب ، در همین آینه شیشه ای دلم دستانتان پرمهرتان را و پیشانی چین چین زیبایتان را که خط و خطوط زحمات من بر آن نقش بسته میبوسم و همیشه دعا میکنم سایه مهرتان بر سر ما کودکان ابدی شما مستدام باشد . اعتراف میکنم هر چه کنم نمی توانم گوشه ای از دل نگرانی های شما را حتی راجع به سرفه ای جبران کنم ، چه رسد ادعای ادای تکلیف کردن . حلالم کنید و دعا .

