در چنین ایامی نزدیک به سی سال پیش شعرا و آهنگ سازان و نوازندگان و خوانندگان در شور انقلابی که رخ داده بود شعرها گفتند و شورها خواندند و ترانه ها سرودند ... آن روزها روزهای حماسی مردمی بود که میخواستند آزادی را در پس دیکتاتوری سلطنتی تجربه و لمس کنند ... آنروزها گذشت و انقلاب هم ... اما خاطرات نواهای آن دورانی که چاوش و عارف یکصدا برای مردمان ایران زمین میخواندند و مینواختند فراموش نمیشود ... همان روزهاست که آوای ایران ای سرای امید استاد محمدرضا شجریان ، به تنهایی تاریخ هزاران ساله استقامت مردمان نیک سرشت ایران زمین را روایت میکند ...
در ادامه شعریست از استاد ابتهاج که در حال و هوای آنروزها سروده شده :
بانگ خروس از سرای دوست برآمد
خیز و صفا کن که مژده سحر آمد
چشم تو روشن
باغ تو آباد
دست مریزاد
همت حافظ به همره تو که آخر
دست به کاری زدی و غصه سر آمد
بخت تو برخاست
صبح تو خندید
از نفست تازه گشت آتش امید
وه که به زندان ظلمت شب یلدا
نور ز خورشید خواستی و برآمد
گل به کنار است
باده به کار است
گلشن و کاشانه پر ز شور بهاراست
بلبل عاشق ! بخوان به کام دل خویش
باغ تو شد سبز و سرخ گل به بر آمد
جام تو پر نوش
کام تو شیرین
روز تو خوش باد
کز پس آن روزگار تلخ تر از زهر
بار دگر روزگار چون شکر آمد
رزم تو پیروز
بزم تو پر نور
جام به جام تو می زنم ز ره دور
شادی آن صبح آرزو که ببینیم
بوم ازین بام رفت و خوش خبر آمد
هوشنگ ابتهاج (سایه)
فقط میخواستم یک جمله بنویسم : چه میکنه این دکتر آزمندیان ! هر روز جوانتر ، پر انرژی تر و سرحالتر میشه ! فقط مونده بود از دیوار سالن آمفی تئاتر بالا بره ! انرژی دکتر همه رو به شور آورده بود ! ۳ ساعت حرف زدن بی لحظه ای تامل و تپق نزدن از خصوصیات بارز دکتر آزمندیانه . انرژی دکتر بی نظیر بود . خدایش نگاهبانش باد .
روزها از عید غدیر امسال میعاد گاه یاران آنروزها گذشته ، اما دلم نمی آید که از مفید نگویم و مهربانانش . مفید کانون مهر بود . هر سال مهر به امید باز دیدن دوستان ، مهربانان و یاران ذوق زده به مدرسه مفید میرفتیم . مدرسه راهنمایی و دبیرستان مفید ۱ ، خیابان زنجان شمالی (یادگار امام کنونی ) جایی بود که دوران نوجوانی را در آن سپری میکردیم . جایی که صبح زود میرفتیم و نمی خواستیم دیر برسیم ، هنوز باورم نمیشود که نمیخواستیم دیر برسیم و شامگاهان با زور مدیر و ناظم و معلم از مدرسه بیرونمان میکردند . عاشقانه با هم بزرگ میشدیم ، پیوندهایی محکم از محبت و اعتماد بین ما برقرار بود .
مدرسه ای خلاقیت و ابتکار رکن اساسی آموزشش بود و اخلاق و معرفت پایه دانش . مدرسه ای که در آن معلمین درس نمیدادند بلکه با دانش آموزان درس میخواندند . آن زمانها ما بچه ها فکر میکردیم " عجب آدمهای مهمی هستیم ، که این همه دکتر مهندس دانشجو دارند برای ما زحمت میکشند آنهم بدون چشمداشت مادی " . امروز میفهمم که دلم میخواهد ساعتها در آن کلاسها بایستم و به بچه هایی که تار خلاقیت و ابتکار را به پود دین و اخلاق گره میزنند بنگرم و صمیمانه ترین علاقه ام را نثارشان کنم . حیف ... و صد حیف ... که آن روزها گذشت ... و آدمی همیشه در خسران است ...
معلمین مهربانی چون آقایان آهنگرانی ، مشایخی ، فرخزاد ، تادیان ، برادران مختاریان ، دکتر آیت اللهی ، آزمندیان ، ظرافتی ، آبار ، چایفروش ، سبحانی، مجد و ... آنچنان با ما میزیستند که گمان نمیکردیم جز فرزندشان یا برادرشان هستیم . امروز که مینگرم میبینم تاثیر آن دوران در زندگی من چنان است که هنوز ادعیه ، سوره ها ، اشعار و اندیشه های آنروزها در تمام وجودم رسوب کرده و جای آنان را هیچ زنگ و زنگاری نگرفته است ... آنچنان محکم و منقش است که به ایمان بدل شده و اعتقاد ...
دیر زود شد و ما بزرگ شدیم اما مهر مهربانان آن دیار را هرگز از سینه برون نکردیم . آن دیار مهربان که به همت آیت الله اردبیلی تاسیس شد و چهارده دوره از مهرورزی اش با جوانان این مرز و بوم سپری کرد تا به ما رسید . امید که این شجره طیبه و آن دستان بانی متبرک پاینده باد و چون گذشته بهترین ها را تقدیم جاودانه وطنمان کند .
از آن جشن فارغ التحصیلان مفید در غدیر ۸۶ چندین عکس به یادگار دارم ، که تعدادی را برای دوستان میگذارم .



مغنی دف و چنگ را ساز ده .......
خبری خوب ! شاید هم خوش !
به احتمال فراوان بزودی باز هم شنوای نغمه دلنشین استاد محمدرضا شجریان در پهنه خاک مهربان ایران خواهیم بود . این برنامه که پس از بازگشت همایون خان شجریان به ایران از اولین اجرای اروپایی قطعی خواهد شد به احتمال زیاد در پایان فروردین ۸۷ در تهران ، تالار کشور برگزار خواهد گردید . امید که این بار نیز استاد و نغمه داودی اش را پاس و حرمت پیشکسوتی او را در عرصه موسیقی ایرانی گرامی داریم .
ضمنا بلیط فروشی هم از طریق سایت دل آواز و در آغازین روزهای سال ۸۷ انجام خواهد گرفت . پس منتظر میمانیم تا لحظاتی بی بدیل و آسمانی را تجربه کنیم .
چنان برکش آوازخنیا گری .........
در اين اوضاع، قطع گاز در برخي نقاط كشور بحراني را به وجود آورد كه تمام نگاه نظام تصميمگيري و افكار عمومي را به خود معطوف داشت.
نكته كليدي در اين رابطه اين است كه به اين مساله ميتوان در چند سطح پرداخت. در يك سطح ميتوان مساله را به عوامل برونزايي چون بي سابقه بودن سرما و بدعهدي تركمنستان در تامين گاز مورد نياز نسبت داد و به اين ترتيب خيال خود را راحت نمود و مشكل را در جايي ديگر جست.
در سطحي عميقتر ميتوان مقوله كندي اجراي پروژههاي استخراج گاز را عامل اصلي قلمداد كرد و به چرايي آن توجه نمود. اما باز هم ميتوان جلوتر رفت و در اين مرزها متوقف نشد. حتي اگر پروژههاي عسلويه در برنامه زماني به افتتاح ميرسيد و تركمنستان نيز گاز را قطع نميكرد، مشكل اصلي برجاي خود باقي بود؛ اما نشانههايش ديده نميشد كه البته امري خطرناكتر است.
اين وضعيت را ميتوان به بيماري سرطان تشبيه كرد كه اثرات آن براي بيمار تا زمان حاد شدن مشكل آشكار نميگردد.
بيترديد مهمترين مشكل در رفتار اقتصادي ايرانيان اسراف بيش از حد و مصرف خارج از كنترل انرژي است. اين مساله با توجه به اين واقعيت كه قيمت گاز در بازار جهاني كمتر از قيمت نفت است، موجب گرديده كه هرز رفتن منابع گازي كشور چندان مورد توجه قرار نگيرد و مصرف بي رويه آن تا بحران اخير نگراني خاصي را برنيانگيزد.
ميزان مصرف گاز خانگي در كشور آنچنان زياد شده است كه گاز بسياري از كارخانجات و پمپهاي گاز قطع گرديده و از اين محل خسارات زيادي به كشور وارد آمده است. دليل اين مصرف
بي رويه گاز خانگي چيست؟ در اين مورد نيز ميتوان همانند مقوله بنزين قيمت پايين را عامل اصلي دانست و بر اين عامل تاكيد كرد. نشانه رفتار نامناسب اقتصادي مردم را در دو چيز ميتوان مشاهده كرد: اول نوع پوشش مردم در درون خانه و دوم ميزان عايق بندي پنجرهها.
در كشورهاي ديگر شروع زمستان با تغيير شيوه پوشش نه تنها در بيرون منزل، بلكه در درون منزل همراه است و انسانها به اين مساله عادت كردهاند كه در زمستان بايد در درون خانه نيز لباس گرم پوشيد؛ در حالي كه اين الگوي رفتاري در ايران مشاهده نميشود و هنوز در بسياري از نقاط كشور نوع پوشش انسانها در درون خانه با فصل تابستان تفاوت فاحشي نميكند. اصلاح قيمتگذاري گاز ميتواند موجب اصلاح اين رفتار گردد.
نشانه دوم وضعيت عايقبندي خانهها و خصوصا پنجرهها است. در اغلب كشورهاي اروپايي هنگام ساخت خانهها دقت ميشود تا ديوارها همگي عايق صوتي و گرمايي داشته باشند و پنجرهها به نحوي طراحي ميشوند كه تقريبا هيچ راه نفوذي به بيرون نداشته باشند. براي اين مقصود ديوارهاي دو جداره و پنجرههاي دوجداره به طور معمول استفاده ميشود. متاسفانه اگر نگاهي به اطرافمان بياندازيم، مشاهده ميكنيم كه شايد حتي يكدرصد خانههاي ايراني هم بر اساس چنين استانداردي ساخته نميشود، با وجود اينكه اين موارد در آييننامه و ضوابط ساختمان سازي آمده است. دليل اين سرپيچي را نبايد در مسائلي چون عدم اجراي موبه موي مقررات شهرداري جستوجو كرد، بلكه بايد نظام انگيزشي موجود را واكاوي نمود تا بتوان به تحليل اين رفتار پرداخت. تا زماني كه قيمتهاي انرژي از جمله گاز اصلاح نگردد، انگيزه لازم براي اجراي اين قوانين به صورت داوطلبانه وجود نخواهد داشت. به عبارت ديگر اگر قيمتهاي انرژي من جمله گاز خانگي اصلاح شود، بساز بفروشها بدون هر گونه سفارشي از بالا و به طور خودانگيخته اقدام به ساخت منازل بر اساس اين استانداردها خواهند كرد. اما در حال حاضر كه قيمتهاي داخلي تفاوت فاحشي با قيمتهاي جهاني دارد، انگيزه طبيعي براي مصرف بهينه انرژي ديده نميشود. طبيعي است كه جمع اين رفتارهاي غيربهينه به شكل مصرف بيش از اندازه گاز در داخل كشور و كمبود گاز ظاهر گردد. مشكلي كه اصلاح وضعيت موجود را دشوار ميكند، تغييرات نسبتا طولاني بافت شهرها است. به عبارت ديگر هر 15 تا 20 سال خانهها تخريب و بازسازي ميشوند و تا آن زمان هرز رفتن انرژي در ساختمانهاي موجود كماكان ادامه خواهد داشت؛ مگر اينكه اهرم قيمت آنچنان قوي باشد كه موجب گردد صاحبان خانه بدون تخريب حاضر به تغيير پنجرهها شوند كه چشمانداز اين كار در شرايط فعلي بسيار بعيد است.
علی سرزعیم
احمد بورقانی از هر تبار سیاسی که بود ، بود ! احمد بورقانی با هر گرایش فکری که بود ، بود ! اینک او که رخ درنقاب خاک کشیده ناگهان ، برای ما عبرتیست از نامدگان و رفتگان ... بورقانی ساده وصمیمی ، سریع و صریح بود . روزنامه نگاری بود که از سیاست بازی بویی نبرده بود . قلم به نان نمیفروخت و اندیشه کسی را قلم نمیزد . هرچه بود خود بود آزاده و آزاد ... چیزی که کمتر کسی در این دوران پایبند آن است ... دکتر عطاالله مهاجرانی وزیر ارشاد زمان خدمت بورقانی در معاونت وزارت ارشاد از او میگوید ، در فراقش ...
در عرصه سياست؛ تک ستاره هايي هستند که مصلحت انديش نيستند. مثل شعله مي تابند و مي سوزند.
چون مصلحت انديشي دور است ز درويشي
هم سينه پر از آتش هم ديده پر آب اولي
ممکن است، آرام و خاموش جلوه کنند، اما سينه هاشان پر از غوغاست. وقتي هم زبان مي گشايند؟ به تعبير اقبال لاهوري:
در گره هنگامه داري چون سپند
محمل خود بر سر آتش ببند
چون جرس آخر زهر جزو بدن
ناله خاموش را بيرون فکن
حضور آنان تابلو غريبي ست.ژرفاي درد و نيز جلوه شادماني و شوخي و شنگي.
احمد بورقاني از تبار حقيقت بود که در برهه اي از عمر دچار چنبره سياست شد و شديم.
بي پرده بايد گفت، سياست نسبتي با حقيقت ندارد. اگر مقام و موقعيتي پايين دست داشتي، در معرض انواع و اقسام تعريض ها و تعرض ها قرار مي گيري تا دريابي که:
اگر هم روز را گويد شب است اين
ببايد گفت اينک ماه و پروين!
احمد در دوراني که معاون مطبوعاتي وزارت فرهنگ و ارشاد بود، و نيز دوره اي که نماينده مجلس ششم بود، بر سر پيمان خود پايدار ماند.
گفتم احمد، استعفا نده، تا ببينيم اين کاروان به جايي مي رسد. داستان لاک پشت هندي را که همان روز ها شنيده بودم، برايش گفتم. در مصاحبه اي گفته بودم، مطبوعات پايگاه دشمن نيستند. البته دشمن مي تواند در هر جايي، از جمله دستگاه هاي امنيتي و مطبوعات نفوذ کند. اما اين نفوذ به مفهوم پايگاه بودن نيست. عزيزي نصيحتم مي کرد، که وقتي موج سنگيني از راه مي رسد، بايد مثل لاکپشت هندي باشيم. که موج هاي سنگين از سرش مي گذرد، و او باز هم به راه خود ادامه مي دهد...
احمد گفت: اما اين بار لاکپشت را مي خواهند زير پا له کنند. و طنزي و نکته اي گفت که بماند. گفت: چرا من وسيله قرار بگيرم؟ گفت استعفا مي دهم، زودتر هم قبول کن و به فکر جايگزين باش! ممکن است ديگر سر کار نروم. در ذهنم بيتي درخشيد که در نوجواني در صرف مير مي خوانديم که:
من همان احمد لا ينصرفم
که علي بر سر من جرّ ندهد!
عرصه سياست عرصه "علا" است که مدام مي خواهد تورا جرّ بدهد. تا بداني تو مهره اي بيش نيستي. تو هم مهره اي از دستگاه و جزو سيستم هستي. در اين ميان گاه گاه ستاره اي مي درخشد که نگاهش به سياست از لون ديگري است. به مفهوم رايج، آنان سياستمدار نيستند، زيرا کاري با مصلحت ندارند. احمد در جلسه توديعش گفت: عمر مديريت من مثل عمر چريک بود، متوسط عمر چريک سه تا شش ماه است!
من هم در پاسخش گفتم که: الان بيست سال از پيروزي انقلاب گذشته و عرصه فرهنگ عرصه چريک بازي نيست. او با زبان حقيقت سخني را گفته بود. اصلا از عمر مديريت او کمتر از دوماه گذشته بود، که علاي استعلا فرمان داد تا بورقاني دچار جرّ شود و کنار رود. در آن مقطع توانستم بورقاني را نگهدارم تا...
گفتم احمد، جاده آزادي، مثل جاده چالوس است. هزار پيچ دارد، ما هم بلور آزادي را بر سر گرفته ايم تا به مقصد برسانيم. احمد! با شتاب نه تنها به مقصد نمي رسيم بلکه اين جام بلور مي شکند. نامه حيدري روزنامه نگار با سابقه را نشانش دادم؛ نوشته بود من نگران اين آزادي و شکفتگي با اين شتاب هستم. اين بهار سرماي سختي را در پي خواهد داشت...
در جلسه توديع مثل تنگ بلور شکست و اشکش روان شد. اين اصطلاح تنگ بلور را محمد بهشتي براي احمد به کار برد، بهشتي گفت احمد گفته نمي بايست عبارت مديريت چريکي را به کار ببرد. گفتم من هم بهتر بود چريک بازي نمي گفتم. گاهي بايد براي بستن در دهان کدخدا نکته اي گفت...
انسان هايي هستند که خودشانند، بي ذره اي آلايش و پيچيدگي. روان مثل آب، شکفته مثل گل. در برابر تند باد ها؛ توفان هاي درد از پاي مي افتند. مگر دل آن ها چقدر تاب تحمل کاروان کاروان درد را دارد؟
اي فسانه خسانند آنان
که فرو بسته ره را به گلزار
خس به صد سال توفان ننالد
گل به يک تند باد ست بيمار
تو مپوشان سخن ها که داري
هيچ کس گوي نپسندد آن را...
احمد از رهروان همين راه بود. راهي که تا پايان بر سر پيمان خويش با حقيقت، وفادار ماند. انسان هاي از جنس آرمان و حقيقت وقتي به عرصه سياست وارد مي شوند. غريب مي مانند. سياست عرصه مصلحت و کابوس است. عرصه زيرکي است، و نه آن خرد روشن دردمند...
چشماني که به سرعت برق اشک مي گرفت، و شيشه عينکي که بخار آلود مي شد. صداي خنده اي که دلها را سرشار از طرواوت مي کرد...همه خاموش شدند. تا به ياد ما بياورند او کسي بود که تا پايان بر سر پيمان خويش استوار باقي ماند...
به سر بلندت اي سرو که در اين شب زمين کن
نفس سپيده داند که چه راست ايستادي

