تبليغاتX
دلدادگی

آخرین لحظات سال ۸۶ را سپری میکنیم .

بنا به مصلحتی از دیروز تب و لرز و سرماخوردگی شدید بر من غلبه کرده . خستگی یکسال کار مداوم و تلاش بی وقفه در لحظات آخر سال در جانم نشست . نامهربانی های یارنمایان دیروز بی وقفه رنجم داد .

بگذریم در استقبال از نوروز نباید از بیماری گفت و رنج ، نباید از نا ها گفت و نمی ها ! امیدوارم نا ها و نمی ها همانگونه که از حافظه مریمم پاک شده از زندگی من هم پاک شود . مریمم به این باور رسیده و باور کرده که -نمی- نداریم ! ( نمی شه ، نمی تونم ، نمی فهمم !) باوریست که میداند هر کار سخت را با تلاش میتواند انجام دهد و هر نا شدنی را شدنی کند و چه زیباست این باورِ باور نکردنی اش .

پیشاپیش سال خوبی را برای همه آرزو میکنم . امیدوارم در این سال همه ما درست بیاندیشیم و اندیشه هایمان را درست کنیم و درستی اندیشه هایمان را بسیار بسنجیم که هر چه بر ما میرسد از اندیشه است و اندیشه از باورهایمان زاییده میشود .

مهرتان افزون و عیشتان مدام.

نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در چهارشنبه 1386/12/29 ساعت 11 قبل از ظهر | لینک ثابت |

روزي در يک دهکده کوچک، معلم مدرسه از دانش آموزان سال اول خود خواست تا تصويري از چيزي که نسبت به آن قدردان هستند، نقاشي کنند. او با خود فکر کرد که اين بچه هاي فقير حتماً تصاوير بوقلمون و ميز پر غذا را نقاشي خواهند کرد. ولي وقتي داگلاس نقاشي ساده کودکانه خود را تحويل داد، معلم شوکه شد.
او تصوير يک دست را کشيده بود، ولي اين دست چه کسي بود؟
بچه هاي کلاس هم مانند معلم از اين نقاشي مبهم تعجب کردند. يکي از بچه ها گفت: "من فکر مي کنم اين دست خداست که به ما غذا مي رساند. يکي ديگر گفت: شايد اين دست کشاورزي است که گندم مي کارد و بوقلمون ها را پرورش مي دهد.هر کس نظري مي داد تا اين که معلم بالاي سر داگلاس رفت و از او پرسيد:  اين دست چه کسي است، داگلاس؟داگلاس در حالي که خجالت مي کشيد، آهسته جواب داد: خانم معلم، اين دست شماست. معلم به ياد آورد از وقتي که داگلاس پدر و مادرش را از دست داده بود، به بهانه هاي مختلف نزد او مي آمد تا خانم معلم دست نوازشي بر سر او بکشد.
شما چطور؟! آيا تا بحال بر سر کودکي دست نوازش کشيده ايد؟

سال نو میرسد ، سالی را که گذراندیم ، مهربانیها را چه کردیم و یتیمان را چه دست گرفتیم ؟

نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در یکشنبه 1386/12/26 ساعت 8 بعد از ظهر | لینک ثابت |

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد؛

اگر احساسات خود را ابراز نكنيم؛

همان احساسات سركشي كه

موجب درخشش چشمان ما مي شود.

و دل را به تپش در مي آورد

 

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد؛

اگر بنده ي عادتهاي خويش بشويم

و هر روز يك مسير را بپيماييم.

 

اگر دچار روزمرگي شويم,

اگر تغييري در رنگ لباس خويش ندهيم,

يا با كساني كه نمي شناسيم سر صحبت را باز نكنيم.

 

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد؛

اگر تحولي در زندگي خويش ايجاد نكنيم هنگامي كه از حرفه يا عشق خود ناراضي هستيم.

اگر حاشيه ي امنيت خود را براي آرزويي نامطمئن به خطر نياندازيم.

اگر به دنبال آرزوهايمان نباشيم.

اگر به خودمان اجازه ندهيم,

براي يكبار هم كه شده

از نصيحتي عاقلانه بگريزيم.

 

بياييد زندگي را امروز آغاز كنيم!

 

بياييد امروز خطر كنيم!

 

همين امروز كاري بكنيم!

 

اجازه ندهيم كه دچار مرگ تدريجي بشويم!

 

 

نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در یکشنبه 1386/12/26 ساعت 3 قبل از ظهر | لینک ثابت |
بعضی هنوز حدس می‌زنند
معنیِ خاصی
پشتِ خوابِ واژگان من است،
شيئی و ستاره و پندار
مرغِ هوا، حروفِ حَيّ، چهره‌ی آدمی.


چه فرقی دارد
از بالا رو به پايين که بيايی
سمتِ چپ خيابان
سمتِ راستِ توست،
صبح‌ها شکلی از رفتنيم
عصرها خستگانی که بازمی‌آيند،
رويا باخته، بی‌اميد،‌ اندکی معترض!


به اين بادِ بی‌نشانِ خبرچين
اصلا اعتماد نکن!


طبيعی‌ست که بعد از آن همه اضطراب
حالا پناه می‌برم به دعا،
به سادگی، به سهمِ همين هرچه که هست،
هرچه که بود
هرچه که خواهد شد.


سقاخانه‌های کوچکِ دخيل،
بُن‌بستِ طولانیِ تا آن‌همه دور،
تَوَکّل روشن حالا بيا به‌بعد،
رازِ چراغ،
انتظارِ ناممکنِ بی‌اميد،
و بازگشتِ بی‌باورِ‌ آدمی از انعکاسِ‌ آواز خويش،
پس کی خواهی آمد ... علاقه‌ی تا آخرين دقيقه!
فقط بازماندگانِ رودهای بزرگ می‌فهمند.

نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در جمعه 1386/12/24 ساعت 11 قبل از ظهر | لینک ثابت |
 
offshore

 


Runtime Error

Server Error in '/' Application.

Runtime Error

Description: An application error occurred on the server. The current custom error settings for this application prevent the details of the application error from being viewed remotely (for security reasons). It could, however, be viewed by browsers running on the local server machine.

Details: To enable the details of this specific error message to be viewable on remote machines, please create a <customErrors> tag within a "web.config" configuration file located in the root directory of the current web application. This <customErrors> tag should then have its "mode" attribute set to "Off".


<!-- Web.Config Configuration File -->

<configuration>
    <system.web>
        <customErrors mode="Off"/>
    </system.web>
</configuration>

Notes: The current error page you are seeing can be replaced by a custom error page by modifying the "defaultRedirect" attribute of the application's <customErrors> configuration tag to point to a custom error page URL.


<!-- Web.Config Configuration File -->

<configuration>
    <system.web>
        <customErrors mode="RemoteOnly" defaultRedirect="mycustompage.htm"/>
    </system.web>
</configuration>