واژه را باید شست ! واژه باید خود باد ! خود باران باشد ...
واژه ها مقدسند چون پل ارتباطي انسان هابراي تعامل با يكديگرند . دردانه هايي كه اگر نبودند عالم ما آدم ها به گورستاني خاموش مبدل مي شد و انديشه هاي ناب ناپيدا مي ماند و مجال پرواز نمي يافت .
واژه ها آن قدر دريا دل هستند كه گاهي مي توان در گستره وجود آن ها توشه ساليان را جا داد و آن را به دل تاريخ پرتاب كرد تا نسل ها و نسل ها از آن بهره بر گيرند و از قدر و قيمت آن هيچ كاسته نگردد . نمونه ها در تاريخ ادبيات جهان از اين دست بسيار است كه در حوصله اين نوشتار نيست .
امسال را مقام رهبري در ذيل دو واژه نو آوري و شكوفايي نام نهادند تا از بركات آن هر روز نوروز باشد .
به اين بهانه لازم مي دانم درضرورت صيانت از ساحت مقدس اين كلمات مطالبي بياورم باشد تا چون سال گذشته كه موضوع اتحاد ملي مورد بي مهري جمعی از مسولین واقع شد شاهد حوادثي مشابه و تفسير و تاويل هايي خود سرانه در اين خصوص نباشيم .
نو شدن و نوآوري و نو ماندن مقوله هايي است كه اگر از جامعه اي رخت بربندد، آن اجتماع را مي فرسايد و گرفتار احتضار كهنگي مي كند و چنانچه روح آن در پيكر جامعهاي بدمد شادابي و نشاط با خود مي آورد و به آن مانايي مي بخشد. همان رسالتي كه طبيعت در دستور كار كارستان خويش دارد و هر ساله در بهار شاهد عظمت اين رويش هستيم .
نوآوري و شكوفايي دو همزاد هستند كه يكي بدون ديگري راه به جايي نمي برد. نوآوري بدون شكوفايي سرقت اين عنوان است و شكوفايي منهاي نوآوري سرابي است فريبنده كه هيچ گاه به دست نمي آيد .
بايد پوست انداخت تا جوانه بدمد و بايد جوانه زد تا شكوفا شد . شكوفه بي جوانه محال است و اگر كسي داعيه آن را بكند يقين بدانيد گل بي روح و رمق مصنوعي است كه مي خواهد قالب مي كند .جوانه هم بدون نو شدن و پوست انداختن دمل چركين و كهنه اي است پر از التهاب كه اگر سر باز كند بيرون را آلوده مي كند و اگر بسته بماند درون را به تحليل مي برد .
هر يك از اين دو عنوان شرايطي دارد كه بايد محقق شود تا هويت حقيقي آن احراز گردد.
نو آوري پيامد بيداري از خواب سنگين زمستاني است . بايد بيدار شد تا نو و شكوفا گشت . بايد خرقه كهنگي را جسورانه انداخت و جامه نو را شجاعانه بر تن كرد . بايد در مرئاي آينده ايستاد، دست از وراي خود شست و سر بر آستان بلند ماورا ساييد و مائده هايي براي سير انفس و آفاق خود طلب نمود . با اعتماد به نفس جدار سانسور و خود سانسوري را شكست و صياد صدف از ژرفاي اقيانوس وجود خويش گشت.
جامعه اي كه آحاد آن از تعصب كور خود را رها نسازد هرگز نو نمي شود . از جهل و تحجر بايد دل كند تا شمس عقل توان طلوع پيدا كند و از افق سر بر آورد . تا خسرو خاور علم عقلانيت بر گستره حيات نزند و لايه هاي بر هم انباشته و تو در تو و در هم تنيده جمود را نسوزاند و بر تن زندگي قباي نو نور نپوشاند نو آوري و شكوفايي پديدار نمي شود .
نمي شود جلو آدم ها ايستاد و آن ها را در محيطي بسته و محدود محبوس كرد و هماي تفكر را در قفس تنگ تعصب اسير نمود و تمناي نو آوري هم داشت .
شايد وجه تسميه سال 87 به نو آوري و شكوفايي شكستن بازار ملال آور خرافه پردازاني است كه چشمه هايي از عملكرد زشت آن ها دل بسياري از بزرگان نظام را آزرد . و الحق در اين وانفسا چه هوشيارانه رهبري صلاي نو آوري و شكوفايي در دادند تا طلسم جمود بشكند و زمينه براي زدودن قلمرو فرهنگ از عصبيت ها آماده شود . تا رخت نو بر تن تمام عرصه ها از سياست تا اقتصاد و فرهنگ برود . تا تعامل جايگزين خودرايي و كارشناسي و تكيه بر خورشيد تعقل دائرمدار هر طرح و برنامه گردد و يك دندگي و لجاجت كه ميوه تلخ كهنه گرايي است جاي خود را به انصاف و فتوت در گزينش صحيح از سقيم بدهد .
با اين آرزو كه دو واژه نو آوري و شكوفايي در جايگاه حقيقي خود محترم و محتشم بنشيند،و از این پس هر تصمیم خلق الساعه و کارشناسی نشده ای را به عنوان نوآوری متحمل نشویم ، سال نو را آغاز مي كنيم .
بعدازظهر ایام عید در خلوتی ناخواسته می اندیشم . به گذشت گذشته های عمر ، به حال و قال کنونی و به آینده ای نامده ...زیر لب زمزمه میکنم ...
نامدگان و رفتگان، از دو کرانه زمان
سوی تو می دوند، هان ای تو همیشه در میان
هر چه به گرد خویشتن می نگرم درین چمن
آینه ضمیر من جز تو نمی دهد نشان
ای گل بوستان سرا از پس پرده ها درآ
بوی تو می کشد مرا وقت سحر به بوستان
ای که نهان نشسته ای باغ درون هسته ای
هسته فروشکسته ای کاین همه باغ شد روان
مست نیاز من شدی، پرده ناز پس زدی
از دل خود بر آمدی: آمدن تو شد جهان
آه که می زند برون، از سر و سینه موج خون
من چه کنم که از درون دست تو می کشد کمان
پیش وجودت از عدم زنده و مرده را چه غم؟
کز نفس تو دم به دم می شنویم بوی جان
پیش تو ، جامه در بَرم نعره زند که بر درم
آمدنت که بنگرم گریه نمی دهد امان
آه که میزند برون ! از سر و سینه موج خون ! ...
اینروزها برای من روزهای از نو ساختن است ... ساختن خود ، ساختن خانواده و ساختن میناسافت ... از نو میسازم ... بی آنکه روی کمک ناکسان حساب کنم ... بی آنکه از دستان نامردمان یاری جویم ...
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم ......... یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت
اندیشیده بودم بیماری سخت من حاوی مصلحتی است از کائنات بزرگ الهی ... خانه نشینی و استراحت و آموختن آن مصلحت بود ... آموختن ، مطالعه و برنامه نویسی و برنامه نویسی ... اینروزها اعتماد بنفس از دست رفته را باز یافته ام ... و مانند گذشته کد نویسی میکنم ! آنهم با دات نت ! سریع و چابک ... خیلی خوب است ... خیلی احساس خوبی دارم ... احساس میکنم دوباره میتوانیم میناسافت را خلق کنیم ، دوباره بهترینها را برای بازار آماده کنیم ... برای بازاری که روزگاری در آن سری داشتیم و سامانی ...
می آییم ... در سال ۸۷ ، خواهیم آمد ... با بهترین پرسنل ، بهترین خدمات و محصولات را ارائه خواهیم کرد . میدانیم که میتوانیم ...
