دور دوم انتخابات مجلس شورای اسلامی، در سیاسی ترین حوزه انتخابیه ایران (پایتخت) با شکست سنگین اصلاح طلبان به پایان رسید هر چند که پیروزی اصولگرایان نیز از نظر نسبت به کل آرای ماخوذه، چندان قاطع نبود.
با این حال، آنچه مسلم است اینکه اصلاح طلبان، سلسله شکست های خود را در جمعه گذشته ادامه دادند تا پیروزی آنها در انتخابات آینده ریاست جمهوری که بسیار هم سرنوشت ساز خواهد بود، در هاله ای از ابهام قرار گیرد.
به علاوه، پس از اعلام نتایج انتخابات ، این دیدگاه وجود داشت که طرفداران اصلاح طلبان، با این گمان که کاندیدای اصلاحات رای خواهند آورد، شرکت خود در انتخابات را چندان ضروری نمی دانستند؛ در واقع با توجه به مشکلات اقتصادی کنونی، آنها از جانب کاندیداهای اصولگرایان، احساس خطر چندانی نمی کردند و بدین ترتیب، حامیان اصلاح طلبان، کمتر در پای صندوق های رای حاضر شدند و نتیجه نیز آن شد که شد.
اما، این تحلیل ها در دور دوم انتخابات در نگاهی واقع گرایانه با بن بست مواجه می شود، چه آنکه نه ردصلاحیتی در فاصله دور اول و دوم وجود داشت و نه فهرست موازی اصلاح طلبان. به علاوه، با توجه به نتایج دور نخست که برای اصلاح طلبان و حامیان آنها فاجعه بار بود، می بایست حامیان خاموش آنها، زنگ خطر را می شنیدند و جمعه گذشته، جبران مافات می کردند ولی اینگونه نشد و اصولگرایان توانستند از 11 کرسی باقی مانده در تهران، 10 کرسی را از آن خود کنند.
علیرضا محجوب نیز که از فهرست اصلاح طلبان به عنوان نفر آخر راهی مجلس شد، بیشترین آرای خود را، رهین جامعه کارگری تهران است نه وامدار وجهه اصلاح طلبی اش که اگر چنین بود، چهره های مطرح تری از وی در جمع اصلاح طلبان بودند که می شد بر روی آنها به عنوان نمادهای اصلاح طلبان حساب کرد، از جمله مجید انصاری و صدر و راستگو.
البته می توان برای کاستن از رنج این نتایج، همه چیز را به گردن تقلب در انتخابات انداخت ولی قطعا چنین رویکردی نمی تواند دوای درد اصلاح طلبان باشد.
در دور نخست همزمان با انتخابات مجلس شورای اسلامی، انتخابات مجلس خبرگان نیز در تهران برگزار شد که در آن نیز کاندیدای اصولگرایان (مهدوی کنی) با اختلاف آرای بسیار زیادی بر کاندیدای اصلاح طلبان (سجادی) غلبه کرد. این نتیجه نیز می تواند محکی باشد برای سنجیدن رای واقعی "رای دهندگان تهرانی" (و نه کل تهرانی ها) و از منظر همخوانی نتایج این دو انتخابات، پیروزی اصولگرایان را محصول فرایندی جدی تر از تقلب و دستکاری در آرا دانست.
واقعیت این است که بسیاری از مردم تهران نه در دور اول انتخابات شرکت کردند و نه در دور دوم.
اینها همان اکثریت خاموشی هستند که اصلاح طلبان امید زیادی به حضور آنها داشتند ولی اصرار آنها بر خانه نشینی در "جمعه سرنوشت"، اصلاح طلبان را ناکام گذاشت.
این در حالی است که حامیان اصولگرایان، در هر دو جمعه، زمانی را برای ایستادن در صف های رای اختصاص دادند و بدین ترتیب پیروزی را به هم مسلکان سیاسی شان هدیه کردند.
این امکان ، البته همیشه وجود دارد که در شرایط خاص سیاسی، به ناگاه دوم خردادی پدید آید یا رییس جمهور اصلاح طلبان در دور دوم ریاست جمهوری اش، خرق عادت کند و حتی بیش از دور اول رای بیاورد یا مجلس ششمی شکل بگیرد ولی آفرینندگان این صحنه ها، "رای دهنده دائمی" نیستند؛ یک روز می آیند و روزی دیگر غایب اند و از این رو، اصلاح طلبان هرگز نمی توانند روی آنها حساب کنند؛ دقیقا بر عکس اصولگرایان که همواره بر پایه ثابتی از پشتوانه مردمی در انتخابات حساب می کنند و پس از آن تمام تلاش خود را مصروف جذب آرای خاکستری می کنند و در این میان، بسیار اتفاق می افتد که بدون جذب آرای خاکستری نیز به اتکای همان آرای پایه، پیروز می شوند.
اصلاح طلبان، در آسیب شناسی شکست های خود، ناگزیرند به این سوال پاسخ دهند که چرا از جمعیت قابل توجهی که "طرفدار حرفه ای" آنها باشند، محروم اند؟ چرا مجید انصاری، شاخص ترین چهره اصلاح طلبان که اکثر ناظران سیاسی، او را لیدر فراکسیون اصلاح طلبان مجلس هشتم می دانستند ،حتی موفق نمی شود در تهرانی که 5/5 میلیون واجد شرایط رای دادن دارد، 200 هزار رای بیاورد؟
در دوم خرداد، اگر فاصله آرای خاتمی و ناطق نوری مثلا 100 هزار یا 200 هزار رای بود، ای بسا، برگزار کنندگان انتخابات (که طرفدار ناطق نوری بودند) وسوسه می شدند که دستی به سر و روی صندوق ها بکشند ولی نمی شد فاصله 13 میلیونی را با تقلب و ابطال چند صندوق و جابه جایی آرا و ... پر کرد.

