دارم هی پابه پای نرفتن صبوری می کنم
صبوری می کنم تا تمام کلمات عاقل شوند
صبوری می کنم تا ترنم نام تو در ترانه کامل تر شود
صبوری می کنم تا طلوع تبسم، تا سهم سایه،تا سراغ همسایه
صبوری می کنم تا مدار،مدارا،تا مرگ
مرگ خسته خسته از دق الباب نوبتم آهسته زیر لب ،چیزی،حرفی،سخنی بگوید
مثلا وقت بسیار است ودوباره باز خواهم گشت
مرا نمی شناسد مرگ
یا کودک است هنوز ویا شاعران ساکتند
حالا برو ای مرگ،برادر،ای بیم ساده آشنا
باید این کوچه نشینان ساده بدانندکه جرم باد ربودن باغهای رویا نبوده است
گریه نکن ری را
راهمان دور ودلمان کنار همین گریستن است
خسرو مهربان هنر ایران ، شکیبای شیوه اهل دل ، رفت ... صبوری کرد تا مدارا تا مرگ ... و مرگ ... و ندانست که دلمان کنار همین گریستن است ... یاد پاکش جاودان ، حمید هامون زده دیدار اولمان .
قولی به من بده ...
قول بده که هرگز
با من موافق نباشی، حداقلش این که کاملا یا فی البداهه موافق نباشی.
قول بده که همیشه دنبال موضوعی برای مخالفت خواهی گشت، دنبال
استثناهایی برای چیزهایی که من نوشته ام و استدلال هایی که به نظرت
بی ربط و غلط می رسد. این طوری به من فرصت می دهی که ازت یاد بگیرم.
من اگر پاسخی ندادم این طور تعبیر کن که موافق نظرت بودم.
