تبليغاتX
دلدادگی
 دوش  دوش  دوش
دوش که آن مه لقا
با وفا، خوش ادا ، با صفا
دوش دوش دوش
از برم آمد و بنشست
برده دین و دلم از دست
دوش  دوش  دوش
آتشی در دلم سر زد
جانم سر زد جانم سر زد
زآن رخ همچو آذر زد
جانم سر زد جانم سر زد
سوخت  سوخت  سوخت
سوخت همه خرمنم
یکسره جان و تنم
کشتهء عشقت منم ای صنم بد مکن
بیش از این ظلم بی حد مکن
بیش از این ظلم بی حد مکن
سوخت  سوخت  سوخت

نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در یکشنبه 1388/01/02 ساعت 10 قبل از ظهر | لینک ثابت |
سالها پیش وقتی به خانه اش میرفتی ، بعد از پیمودن پله های بسیار ،در آپارتمانی کوچک و ساده پذیرای تو بود . روی میز کارش در منزل هم پرچم سه رنگ ایران خودنمایی میکرد که از ایمان و علاقه اش به میهن پرده بر میداشت . یادداشتی از دوست نزدیکش دکتر نجفی در ارتباط با زندگی اش دیدم . یادآور عیدی بود که عزا شد . خدایش بیامرزاد . بزرگ بود و از اهالی امروز ...
دکتر نوربخش درآمريكا مشغول تحصيل و عضو انجمن اسلامي دانشجويان در آمريكا بود.او در اوج بد اخلاقي‌هاي بني صدر و به‌رغم مخالفت‌هاي او به‌عنوان رئيس‌جمهور وقت در سال 59 توسط شهيد رجايي نخست وزير وقت، ابتدا به‌عنوان نماينده شهيد رجايي در وزارت امور اقتصادي و دارايي و متعاقبا به‌عنوان معاون کل اين وزارتخانه منصوب شد. او سپس در خردادماه سال 1360 به‌عنوان اولين رئيس کل بانک مرکزي توسط اولين دولت منتخب مجلس شوراي اسلامي، سکان بانک مرکزي را به‌دست گرفت. بين سال‌هاي 68 تا 72 دکتر نوربخش سمت وزارت امور اقتصادي و دارايي را عهده‌دار و از سال 73 تا زمان وفاتش رئيس کل بانک مرکزي بود. بعد از پیروزی انقلاب دکتر نوربخش فعاليت خود را در حوزه اقتصادي و همچنين هيأت علمي دانشگاه شهيد بهشتي آغاز کرد.

در زمان نخست‌وزيري شهيد رجايي به وزارت اقتصاد رفت؛ اگرچه بنا بود به‌عنوان وزير اقتصاد معرفي شود اما بني‌صدر مخالفت کرد و در نهايت به‌عنوان معاون کل در وزارت اقتصاد شروع به خدمت کرد.

درسال 68 که دکتر نوربخش از مجلس براي وزارت امور اقتصادي و دارايي راي اعتماد گرفت، مديريت اقتصادي کشور بعد از هشت سال جنگ تحميلي با صدها ميليارد دلار خسارات ناشي از جنگ، زير بناهاي اقتصادي و امکانات توليدي تخريب شده و تحريم‌هاي اقتصادي، بسيار سخت بود. درآن سال‌ها قيمت نفت حدودا بشکه‌اي 15 دلار بود. به‌رغم درآمد اندک نفت نوربخش توانست شرايط بحراني بعد از جنگ هشت ساله را مديريت و ساماندهي کند و زمينه بازسازي ويراني‌هاي ناشي از جنگ تحميلي را فراهم آورد.

دومين بحران بزرگي که با درايت و پشتيباني او سامان يافت، مشکل استمهال بدهي‌هاي ايران در سال‌هاي 74ـ 1373 بود. او در اواسط سال 1373 مجددا به رياست بانک مرکزي منصوب شد و مديريت بحران بدهي‌هاي ارزي کشور را به‌عهده گرفت. تلاش‌هاي خستگي‌ناپذير او موجب شد که بازپرداخت بدهي‌هاي خارجي کشور برنامه‌ريزي و نظام مند شود و فضاي اعتماد و اطمينان مجددا در سطح بين‌المللي براي بخش مالي کشور احيا شود.

زماني که من رئيس سازمان برنامه بودم با وجودي که کارشناسان بسيار قوي در سازمان برنامه بودند، اما توافق کرده بوديم که نظرات دکتر نوربخش را در اقتصاد ارجح قرار دهيم. به اين دليل که فکر مي‌کرديم تجربيات ايشان بيشتر از ماست. او به مسائل علمي و اجرايي کشور تسلط کامل داشت. ويژگي ديگر شخصيت او جامع الاطراف بودن بود. به اندازه‌اي متانت و سعه صدر در رفتارش بود که به‌طور طبيعي در هر جمعي رهبري و قيمومت ايشان پذيرفته مي‌شد.

او حضور با نشاط و قابل اطمينان بخش خصوصي را در کشور اجتناب‌ناپذير مي‌دانست. به همين لحاظ دربخشي که عهده‌دار مسووليتش بود جسورانه عمل کرد و به‌رغم اينکه بانکداري از مصاديق صدر اصل «44» قانون اساسي است و بايد در مالکيت عمومي و در اختيار دولت باشد، تمهيداتي انديشيد که در اواخر دهه هفتاد براي بخش خصوصي ابتدا مجوز فعاليت تحت عنوان مؤسسه مالي ـ اعتباري و متعاقبا براي همان مؤسسات مجوز بانکداري صادر شود. بانك‌هاي کارآفرين، اقتصاد نوين و پارسيان در آغاز دهه هشتاد و قبل از فوت دکتر نوربخش به‌عنوان بانك‌هاي خصوصي فعاليت خود را آغاز کردند.

يکي ديگر از ابتکارات او تأسيس حساب ذخيره ارزي بود. او معتقد بود که فارغ از احتمال افزايش قيمت نفت و به‌منظور کاهش وابستگي اقتصاد کشور به درآمدهاي نفتي و جلوگيري از نوسانات اقتصادي ناشي از نوسانات درآمدهاي نفتي کشور، بايد قيمت نفت در برنامه‌هاي توسعه اقتصادي کشور يک قيمت معقول حداقل به احتساب گرفته شود و چنانچه قيمت نفت افزايش يافت، بخشي از مازاد درآمد حاصل از فروش نفت موجب افزايش ذخاير ارزي بانک مرکزي شود و بخش ديگرآن به‌عنوان تسهيلات ارزي در اختيار بخش خصوصي جهت افزايش ظرفيت توليدي کشور و تقويت و گسترش بخش خصوصي قرار گيرد با پيگيري و تلاش نوربخش تأسيس حساب ذخيره ارزي در برنامه پنجساله سوم توسعه اقتصادي کشور به تصويب رسيد و از سال 1380 يعني دو سال قبل از فوت مرحوم نوربخش اجرايي شد. احکام مربوط به حساب ذخيره ارزي در برنامه پنجساله چهارم توسعه اقتصادي نيز تنفيذ شد.

آخرين روزي که دکتر نوربخش را ملاقات کردم، 27 اسفند سال 81 بود. روز قبل از ملاقات مشهد بودم، تعدادي از مديران آموزش و پرورش درباره پرداخت حقوق معلمان اظهار نگراني مي‌کردند، از همان جا به دکتر نوربخش زنگ زدم و موضوع را طرح کردم تاکيد کردم که ممکن است در ساير استان‌ها هم اين وضعيت وجود داشته باشد. روز 27 اسفند به تهران آمدم و ساعت 2 به دفتر ايشان رفتم. دکتر نوربخش به من گفت با همان تلفن شما موضوع حقوق کارکنان آموزش و پرورش را حل کرديم و خيالمان از اين بابت راحت شد. خيلي خسته به نظر مي‌رسيد، اما در عين حال سعي مي‌کرد روحيه پرانرژي خود را حفظ کند. به او گفتم چرا اينقدر خسته به نظر مي‌رسي؟ گفت: «سال بسيار سختي را پشت سرگذاشتم. بايد تا آخرين ساعات 29 اسفند در محل کارم باشم اما اين خستگي و فشاري که وارد شد ارزش اين کار بزرگ را داشت» چند روز بعد ايشان بعد به رحمت خدا رفت.
 
*مرحوم دکتر نوربخش را از دو سال پيش از انقلاب مي‌شناختم و تا آخرين روزهاي پيش از مرگش با او در ارتباط بودم. ايشان تقريبا در تمام مالي و اقتصادي دولت خود را مسوول و پيگير مي‌ديد. حتي در مورد حقوق معلمان در سال 81 که شايد آخرين کاري بود که آن سال انجام داد، برنامه‌اي تدوين کرده بوده که با به‌کار‌گيري سيستم بانکي پيش از اينکه برداشت پول از خزانه به آموزش و پرورش ابلاغ شود؛ بانك‌ها کار پرداخت حقوق معلمان را آغاز کنند. خدمت بزرگي که ايشان در آخرين روزهاي حيات خود به معلمان کرد.

دکتر نوربخش معمولا برنامه‌هاي فراغت و تعطيلاتش را به‌گونه‌اي تنظيم مي‌كرد که در حاشيه آن کاري هم انجام پذيرد. با توجه به دو پروژه بانک مرکزي که تازه بهره‌برداري از آنها آغاز شده بود، پيشنهاد کرد تعطيلات نوروز را از مسير جاده هراز به نوشهر برويم تا هم سفري کرده باشيم و هم از کارخانه توليد کاغذ اسکناس و مجتمع فرهنگي ـ اقامتي بانک مرکزي که هر دو تازه کارشان را آغاز کرده بودند نيز بازديدي داشته باشيم. قرار شد وقت تحويل سال نو را در منزل بمانيم و صبح روز جمعه اول فروردين 82 به نوشهر برويم.
براي ساعت 9 صبح در بزرگراه شهيد بابابي قرار ملاقات گذاشتيم و با کمي تأخير از مسير جاده هراز به‌سمت نوشهر حرکت کرديم. دکتر نوربخش شخصا رانندگي مي‌كرد وحالش کاملا خوب بود.

حدود ساعت دو بعداز ظهر به محله چمستان نزديک آمل و محل استقرار کارخانه توليد کاغذ اسکناس رسيديم. چند ساعتي در آنجا به بازديد کارخانه و نماز و نهار سپري شد و سپس به سمت نوشهر حرکت کرديم. مجتمع فرهنگي ـ اقامتي بانک مرکزي در محله چلندر در نزديکي نوشهر احداث شده است. اوائل شب به چلندر رسيديم و در مجتمع اقامتي در دو واحد کنار هم مستقر شديم. با توجه به خستگي سفر آن شب برنامه خاصي نداشتيم. روز شنبه دوم فروردين قبل از ظهر در جنگل‌هاي اطراف اقامتگاه پياده روي کرديم و بعد از ظهر دکتر نوربخش يک جلسه چند ساعته با کارکنان مجتمع فرهنگي بانک مرکزي برگزار کرد و به مشکلات مجتمع و کارکنان رسيدگي کرد. بعد از نماز مغرب و عشاء حدود دو ساعت با هم در محوطه مجتمع قدم زديم و عملکرد سال 81 را مرور کرديم. سال 81 براي نوربخش سال سختي بود. در اين سال تقريبا بعد از دو دهه يکسان سازي نرخ ارز اجرايي شده بود. استمرار مهار تورم و کاهش آن، استفاده بهينه از منابع ارزي و استقرار سياست‌هاي پولي بر اساس موازين علمي و تخصيص بهينه منابع ارزي و ريالي به بخش‌هاي مختلف اقتصادي به منظور تحقق رشد اقتصادي کشور منطبق بر قانون برنامه، دغدغه‌هاي لحظه به لحظه نوربخش بودند. آنچه آن روزها بيش از هر چيز نوربخش را رنج مي‌داد دخالت‌هاي وزير وقت امور اقتصادي و دارايي در سياست‌هاي بانک مرکزي بود که متأسفانه قبل از آنکه در محافل کارشناسي مورد بحث و بررسي قرار گيرد، در روزنامه‌ها و مصاحبه‌ها انعکاس مي‌يافت.
 
وزير وقت امور اقتصادي و دارايي پيگير کاهش نرخ ارز و کاهش نرخ سود بانکي بود و نوربخش اين دو موضوع را در شرايط آن زمان مغاير مصالح کشور و غير علمي مي‌دانست. در آن آخرين غروبي که با هم گفت‌وگو مي‌كرديم، بسيار غمگين و دلتنگ بود. براي اولين بار از او شنيدم که گفت: خسته شده‌ام. از اينکه نمي‌توانم ابتدايي‌ترين موازين علمي و اعمال پيش پا افتاده‌ترين روش‌ها را که براي اقتصاد کشور ضروريست، تفهيم کنم خسته شده‌ام.

دکتر نوربخش و خانواده او آن شب تا حدود ساعت 12 شب در اتاق ما بودند. دو سه ساعتي که باهم بوديم به گفت‌وگو‌هاي خانوادگي و آنچه در ايام عيد متعارف است سپري شد. دکتر نوربخش حالش کاملا عادي و خوب بود.

حدود ساعت 12 شب از هم جداشديم و اين جدايي بعد از 30 سال جدائي هميشگي بود. حدود نيم ساعت بعد از آنکه آنها به اتاقشان رفتند، ما در حال آماده شدن براي خواب بوديم که زنگ ممتد واحدمان به صدا درآمد. پسر دکتر با چهره‌اي مضطرب خبر داد که حال پدرم خوب نيست. فورا به اتاق آنها رفتم. دکتر نوربخش روي تخت قرار داشت و گويي ساعت‌هاست که به‌خواب رفته. چهره‌اش کاملا عادي بود. نبضش را گرفتيم ولي اثري از حيات نبود. معلوم بود که او براي هميشه ما را ترک کرده است. بنابراين فورا يزدان پناه مسوول حوزه رئيس کل بانک مرکزي و دکتر شيباني که هر دو براي ايام تعطيلات به مجتمع اقامتي آمده بودند و علاء الديني مدير مجتمع را خبر کردم و با آمبولانسي که در مجتمع بود او را به بيمارستان چالوس رسانديم. قريب دو ساعت پزشکان بيمارستان تلاش کردند ولي شُک‌هاي الکتريکي هم کار ساز نبود و اميد همه از بازگشت او قطع شد.
نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در یکشنبه 1388/01/02 ساعت 10 قبل از ظهر | لینک ثابت |
 
offshore