شكست عهد مودت نگار دلبندم
بريد مهر و وفا يار سست پيوندم
بخاكپاي عزيزت كه از محبت دوست
دل از محبت دنيا و آخرت كندم
تطاولي كه تو كردي به دوستي با من
من آن به دشمن خون خوار خويش نپسندم
اگر چه مهر بريدي و عهد بشكستي
هنوز بر سر عهد و پيمان و سوگندم
بيار ساقي سرمست جام باده عشق
بده برغم مناصح كه مي دهد پندم
من آن نيم كه پذيرم نصيحت عقلا
پدر بگوي كه من بي حساب فرزندم
بخاكپاي تو سوگند و بجان زندهدلان
كه من به پاي تو در مردن آرزو مندم
بيا بيا صنما كز سر پريشاني
نماند جز سر زلف تو هيچ پابندم
بخنده گفت كه سعدي از اين سخن بگريز
كجا روم كه بزندان عشق دربندم
نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در جمعه 1388/01/21 ساعت 6 بعد از ظهر | لینک ثابت |

