تبليغاتX
دلدادگی
موسی تقی پور بازرگانی*   
۲۰ آبان ۱۳۸۸
لایحه هدفمند کردن یارانه ها، که رئیس جمهور محترم در صورت اجرا، آن را مهمترین طرح اقتصادی نظام جمهوری اسلامی در طی 30 سال گذشته می دانند، از جمله طرح های مبهم و پیچیده ای است که بازتاب های فراوانی در سطوح مختلف جامعه به همراه داشته است. برآیند عمدة این بازتاب ها، البته از جنس انتقادها و مخالفت هایی است که بر آن وارد شده است. اگر چه دولت محترم می تواند بخشی از این انتقاد ها را به سیاسی کاری جناح های رقیب - که از آفت های بزرگ احزاب سیاسی در هر جامعه ای است - گره بزند، اما نمی تواند نگرانی های مردم عادی جامعه را از عواقب اجرای این طرح، نادیده انگارد؛ حتی اگر خود، صد در صد به نتایج اجرای آن اطمینان داشته باشند.

در طی دوره نهم ریاست جمهوری، طرح ها و لوایح پرسرو صدای مختلفی به صورت ضربتی و یا غیر ضربتی برای حل مشکلات موجود در بخش های مختلف جامعه، از طرف دولتمردان ارائه شده است. از جملة این این طرح ها می توان به این موارد اشاره کرد: طرح بنگاه های زود بازده، پرداخت وام های خود اشتغالی، طرح مسکن مهر، مصوبات مختلف و متعدد، صندوق مهر امام رضا ...

سوال اساسی که مطرح می شود این است که آیا تاکنون ارزیابی دقیق و منصفانه ای از طرف دولت و یا نهاد های مستقل، از نتایج اجرای این طرح ها و مقایسه آن با هزینه های انجام شده، صورت گرفته است؟

از نظر تئوری، هدفی که برای هر یک از طرح ها در نظر گرفته شده است، هدفی درست و از سر دلسوزی بوده است. اما به نظر می رسد، در مقام اجرا، هیچ یک از آنها با توجه به هزینه های صرف شده به نتایج مطلوبی نرسیده اند. دلیل واضح این نتیجه گیری آن است که مشکلات قبلی، کماکان وجود داشته و قابل لمس هستند. نمی توان گفت اگر این طرح ها اجرا نمی شدند، مشکلات موجود، بیشتر می شد و دولت با اجرای این طرح ها آنها را در سطح ثابتی متوقف کرده است، زیرا هدفی که دولت از طراحی و اجرای این این طرح ها در نظر داشته است، برطرف کردن درد و نه تسکین آن بوده است. از این رو با توجه به هدف گذاری های مورد نظر، می توان از این طرح ها به عنوان طرح های ناموفق و ابتر نام برد.

دلیل این عدم موفقیت هرچه می خواهد باشد. از کارشکنی گروه های رقیب تا رکود اقتصادی در جهان- که البته به زعم برخی دولتمردان، این امر تاثیر چندانی بر اقتصاد ایران ندشته است-اما مهمترین دلیل آن، ضعفِ پشتوانه های علمی و فکری و نسنجیدن تمام جوانب امر در عقبة طرح ها و ضعف در مدیریت طرح ها و نحوة اجرا در پیشاپیش آن است.

حتی اگر ده ها کارشناس با صرف هزاران ساعت کاِرِ کارشناسی و هزاران مدیر و مجری در این امر دخیل بوده باشند، مردم می بینند و می‌دانند که: اگر چه کارهایی انجام شده است، انا نه به آن اندازه‌ای که در ابتدا گفته می‌شد از زود بازدهی بنگاه‌ها خبری هست، نه مسکنی به مهر به آنان واگذار شده است، نه برای خود، اشتغالی ایجاد کرده اند، نه از بر طرف شدن ترافیک آن چنان که انتظار می رفت خبری است و نه...

از این رو، حق با مردم است که نگران و مضطرب باشند از مهمترین اتفاقی که قرار است در اقتصادِ شان رخ دهد و فرهنگ و جامعه ای دیگرگون برای آنان به ارمغان آورد.

*فعال در عرصه صنعت و معدن
نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در چهارشنبه 1388/08/20 ساعت 11 قبل از ظهر | لینک ثابت |

به نام دوست که هر چه داریم ازوست
درود به شما عزیزانی که از راه‌های دور و نزدیک، در کنار ما به دیدن پرویز آمده‌اید. اجازه بدهید که من همچنان‌که پرویز را همیشه پرویز می‌گفتم، باز هم بگویم پرویز. چون پرویز مثل پسر من بود و ارتباط عاطفی که من با پرویز داشتم، همان ارتباط پدر و پسر بود؛ صرف نظر از همکاری‌های هنری که ما با هم داشتیم. در ابتدای کار، بایستی از شما مردم حق‌شناس و نیک‌سرشت نیشابور به‌عنوان یک هنرمند تشکر کنم که الحق نشان دادید که هنر را پاسداری می‌کنید و از پرویز این‌گونه با شور و اشتیاق و صمیمانه پذیرایی کردید و پرویز را در کنار خیام و عطار قرار دادید... جایی که پرویز واقعاً دوست داشت. پرویز همیشه در تمام زندگی‌اش... الگو و آیین زندگی‌‌‌اش فلسفه‌ی خیام بود و این‌چنین زندگی کرد. واقعاً از جانب خودم بگویم که پرویز خیلی کم‌حوصلگی کرد و زودتر از کسانی‌که جلوتر از او در نوبت ایستاده بودند، این راه را رفت. خیلی متأسفم که پرویز خیلـــی زود رفت. پرویز چیزی را با خودش برد که فقط در خود او بود. پرویز آنچه را که داشت تمام نکرد و رفت. آن طنز قوی که در آهنگ‌های پرویز مشکاتیان بود... که من همیشه این شرایط آهنگ‌هایی که می‌ساخت را به طنز تشبیه می‌کردم؛ این‌قدر این طنزش قوی بود که آن دلنشینی آهنگ‌هایی که می‌ساخت از همان طنزی بود که در آهنگ‌هایش وجود داشت و تصانیفی که می‌ساخت و قطعاتی که برای ارکستر ساز و سازهای مضرابی داشت... من همیشه به‌عنوان یک طنز به آن نگاه می‌کردم و این طنز را در هیچ اثر هنری دیگری، هیچ‌وقت نیافتم. برای همین بود که من همیشه می‌گفتم چه در سر پرویز می‌گذرد که این‌جوری آهنگ می‌سازد؛ که در آهنگ‌هایش این ظرافت را به‌کار می‌گرفت که من فقط می‌توانم بگویم یک طنز قوی‌ای بود. اشخاصی که اهل طنز هستند، در لحظه، بسیار زیبا از کلمات استفاده می‌کنند؛ از همان کلماتی که ما به‌راحتی از کنارشان می‌گذریم یک طنز لحظه‌ای برایمان می‌سازند و لحظه‌ی ما را خوش می‌کنند. پرویز در آهنگ‌هایش این‌چنین کار می‌کرد. طنزی که در وجودش، در صحبت‌کردن‌هایش همیشه بود را به کار می‌گرفت.

داغی بر دل من گذاشت... [بغض استاد و تشویق حضار]... من هر چیزی را می‌توانستم باور کنم...
ای چرخ فلک! ای چرخ فلک! خرابی از کینه‌ی توست / بیدادگری شیوه‌ی دیرینه‌ی توست
ای خاک! اگر سینه‌ی تو بشکافند / بس گوهر قیمتی که در سینه‌ی توست

ما یادش و خاطره‌اش را همیشه با خودمان داریم. آن صدای صحبت‌هایش همیشه در گوشم زنگ می‌زند... و پرویز رفت. از شما مردم واقعاً باید سپاسگزاری کنم که این‌چنین پرویز را در دامان خودتان پذیرا شدید. از شهردار محترم، از شورای شهر تشکر می‌کنم که این‌گونه به فکر آرامگاهی برای پرویز هستند؛ واقعاً سپاس می‌گویم از دیگر کسانی‌که دلشان می‌خواهد برای هنر و هنرمندان کاری بکنند. از نیروی انتظامی تشکر می‌کنم که چه در مراسم قبلی، چه در خاکسپاری و غیره نهایت کوشش را کردند. با صمیمت و احترام این برنامه‌ها را نظم دادند تا خوب برگزار شود. سپاس می‌گویم... از همه‌ی عزیزانی که در نیروی انتظامی خدمت کردند به این مراسمی که ما داشتیم.

از من نخواهید که الآن بخوانم... من در وقت دیگری برای شما خواهم خواند. آهنگی هم هدیه به پرویز کرده‌ام به‌نام «ساکن دل» که با ارکستر تمرین کرده‌ایم و در آینده‌ی نزدیک حضور شما عزیزان تقدیم خواهم کرد که شعری‌ست از مولانا و حالتی که قلب ما از این فقدان دارد را بیان کرده است. من این را آهنگسازی کرده‌ام که هدیه می‌کنم به پرویز و شما مردمان نیک‌سرشت خراسان.

باز هم تشکر می‌کنم... به خانواده‌ی پرویز، به مادر، به خواهرهایش، به برادرش تسلیت می‌گویم. پرویز دو دسته‌گل برایم گذاشت که مسئولیت مرا زیاد کرد. آیین و آوا هنوز می‌خواستند پرویز را بالای سرشان داشته باشند؛ اما پرویز رفت... به هرحال... مسئولیت ما زیاد شد. در اینجا در مقابل شما از این دو عزیز قول می‌گیرم که ان‌شاءالله روی پای خودشان باشند و نام و هنر پرویز را نگه دارند و این تنها خدمتی‌ست که می‌توانند به فرهنگ ما و مردمان‌شان بکنند.

سرفراز باشید، تشکر می‌کنم از همه.

نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در سه شنبه 1388/08/19 ساعت 1 بعد از ظهر | لینک ثابت |

مراسم بزرگداشت زنده یاد پرویز مشكاتیان عصر دیروز در تالار شهید چمران دانشگاه تهران برگزار شد.

به نوشته اعتماد در این مراسم كه به همت انجمن اسلامی پردیس دانشكده هنر تهران و دانشكده های فنی تهران برگزار شد، محمدرضا درویشی روی صحنه رفت و خود را به عنوان همكلاس، همخانه، همسایه، همدل و رفیق مشكاتیان معرفی كرد. او مشكاتیان را یكی از مهم ترین و خاص ترین موسیقیدان های ایران توصیف كرد؛ «سیر و سلوك پرویز مشكاتیان مخصوص به خودش بود و هیچ شباهتی به سلوك دیگر استادان موسیقی ایران نداشت.» او افزود؛ «سال 53 او از نیشابور و من از شیراز در كنكور دانشكده هنر امتحان دادیم و هر دو قبول شدیم و در سال 54 با هم در تهران همخانه شدیم و من خود شاهد ممارست پرویز و سیر و سلوكش برای وارد شدن به مقام معنوی ردیف دستگاهی ایران در آن سال ها بودم.» او ادامه داد؛ «مشكاتیان در یك دوره سه ساله با تمركز زیاد بر موسیقی ردیفی ایران به درك معنایی و شیوه های تكنیكال خاصی در این موسیقی رسید و دلیل آن هم نبوغ خاصی است كه همیشه در زندگی مشكاتیان وجود داشت.»

این استاد موسیقی ایران ادامه داد؛ «بعد از این دوره مشكاتیان خلاقیت زیادی از خود نشان داد. ردیف های او، جواب های او به خواننده، سازی كه می زد، همگی و همگی مملو از حركاتی هنرورزانه و خلاقانه بود.»درویشی یكی از ویژگی های مهم و بارز مشكاتیان را توجه بیش از اندازه او به ادبیات دانست؛ «او به همان اندازه كه درگیر موسیقی بود درگیر سفر و ادبیات نیز هم بود. كمتر موسیقیدانی را می بینیم كه به اندازه مشكاتیان كتاب خوانده باشد و ویژگی عجیبی كه داشت این بود كه هر صفحه را كه دوبار می خواند حفظ می كرد.» به گفته درویشی باید نگاه پرویز مشكاتیان به موسیقی فهمیده و درك شود و موسیقیدان ها باید سعی كنند از تقلید هنر مشكاتیان بپرهیزند. درویشی در پایان با ذكر اینكه «چرا نهادهایی هستند كه به جای حمایت بر سر موسیقی ایران می زنند»، گفت؛ «نهادهایی هستند كه نه از موسیقی و نه از افرادی مانند مشكاتیان حمایتی كه نمی كنند هیچ، تنها باعث سرخوردگی موسیقی ایرانی می شوند.»

در ادامه این مراسم حمیدرضا نوربخش خواننده و مدیرعامل خانه موسیقی روی صحنه رفت و ضمن نابغه خواندن مشكاتیان گفت؛ «نوابغ طلوع و درخشش شان خیلی زود است و شاهكارهای او بین 17 تا 35 سالگی اش است.» او ادامه داد؛ «مشكاتیان خیلی زود به باروری رسید. وقتی بزرگ تری مانند عبادی كه به هیچ وجه اهل گزافه گویی نیست مشكاتیان 30 ساله را استاد خطاب می كند، می تواند به بزرگی و جایگاه والای مشكاتیان دلالت داشته باشد.» او مشكاتیان را خداوندگار ریتم ایران دانست؛ «پایه هایی كه مشكاتیان كاشت مرهون ذهن نابغه و خلاق خودش بود. چهار سال پیش درآمدها و بازی های ریتمیكی كه داشت منحصر به خود مشكاتیان است و هیچ كس دیگری نمی تواند مانند آنها را بیافریند.» در ادامه سعید فرج پوری آهنگساز و نوازنده كمانچه ایران ضمن نواختن آهنگ وطن، یاد و خاطره مشكاتیان را گرامی داشت؛ «خاطرم هست كه او را بعد از اتفاقات اخیر دیدم كه بر ادامه كار هنرمندان در شرایط خاص و اینچنینی كشور تاكید می كرد.» او افزود؛ « موسیقیدانان كشور خسته شده اند و هیچ تریبونی ندارند كه به وضعیت حال كشور اعتراض كنند و بدانند بالاخره موسیقی حرام است یا حلال.»

در ادامه این مراسم و بعد از سخنرانی های كوتاه آوا مشكاتیان دختر استاد مرحوم مشكاتیان، خواندن قطعه یی كوتاه توسط همایون شجریان و نوازندگی و خوانندگی مجید درخشانی، زهرا رهنورد استاد دانشگاه روی صحنه رفت و گفت؛ «سخت است در سوگ هم دانشگاهی سابق خودم و استاد بزرگ موسیقی ایران یعنی مشكاتیان صحبت كنم.»

او كه با تشویق بسیار زیاد حاضران روبه رو شده بود به ارتباط قوی بین مجسمه سازان و موسیقیدانان اشاره كرد؛ «مجسمه هایی كه ما می ساختیم با ملودی های موسیقیدانان هماهنگی زیادی داشت.» رهنورد مرگ های زودرس هنرمندان را بی ارتباط با وضعیت كنونی جامعه ندانست؛ «روح لطیف هنرمندان این همه معضلات اجتماعی را برنمی تابد. آنها مریض می شوند و بال و پرهای شكسته خود را از عالم دنیا رها می كنند.» او ادامه داد؛ «این سرنوشت مشكاتیان و دیگرانی بود كه در این ایام زودتر از حد انتظار بال می گشایند و پرواز می كنند.»

نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در سه شنبه 1388/08/19 ساعت 12 بعد از ظهر | لینک ثابت |
نخبگان فکری و سیاسی در همه جوامعی که به یک درجه‌ای از توسعه سیاسی و مردم‌سالاری رسیده‌اند نقش مهمی در یافتن راهکار و چاره‌سازی یا چاره‌جویی برای عبور از بحران‌ها و تنگناهایی که جوامع‌شان بعضاً به آنها دچار می‌شوند بر عهده دارند. اصطلاح Think Tank که در فارسی به «اتاق فکر» ترجمه شده در حقیقت اشاره به این نقش دارد. نخبگان فکری در شرایط و مواقعی که جامعه دچار معضلی می‌شود با بحرانی روبه‌رو می‌شود یا در اصطلاح جامعه‌شناسی بخشی از ارکان یا نهادهای جامعه در انجام کار ویژه و وظایفشان دچار اشکال یا Dysfunction می‌شود، نخبگان در صدد چاره‌جویی برمی‌آیند. بحران یا معضل می‌تواند به اشکال مختلف خود را نشان بدهد.


به علاوه بحران یا معضل می‌تواند در بخش‌های مختلف جامعه اعم از سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی ظاهر شود. دانشگاهیان، محققین اجتماعی، پژوهشگران، قضات عالی‌رتبه بازنشسته ، فرماندهان و امرای نظامی ، انتظامی و امنیتی مسن بازنشسته، و در مواردی رجال سیاسی معمر که خیلی با جریانات سیاسی خاصی مشهور نباشد و بالنسبه چهره‌ای ملی و فراگروهی یا جناحی داشته باشد، معمولاً در زمره چهره‌ها و شخصیت‌هایی هستند که اعضای «اتاق فکر» را تشکیل می‌دهند. با در نظر گرفتن ویژگی‌های خاص جامعه ما و نقش تاریخی که مذهب، علما و روحانیون در تأملات سیاسی، اجتماعی، فکری و فرهنگی‌مان داشته‌اند، بالطبع در ایران روحانیت نیز در زمره نخبگان و ابواب جمعی «اتاق فکر» قرار می‌گیرند. فقط البته بحران یا Dysfunction اجتماعی نیست که پای «اتاق فکری» یا نخبگان را به میان می‌آورد. در بسیاری از موارد که واقعه مهمی اتفاق می‌افتاد و پیرامون اسباب و علل به وجود آمدن آن یا اینکه قصور از ناحیه چه گروهی یا چه افرادی یا فردی نیز بوده، جامعه نمی‌تواند به اجماعی برسد، باز پای نخبگان به میان می‌آید، در اینگونه موارد ما معمولاً دیگر اصطلاح «اطاق فکر» را به کار نمی‌بردیم بلکه از عناوین دیگری همچون «کمیته حقیقت‌یاب»، «مأموریت حقیقت‌یابی یا کشف حقیقت» نام می‌بریم. یکی از آخرین نمونه‌های اینگونه موارد گزارش «حقیقت‌یابی» گلدستون می‌باشد پیرامون نقض آشکار کنوانسیون‌های بین‌المللی پیرامون جنگ و تخاصمات مسلحانه علیه مردم غیرنظامی که از سوی اسرائیلی‌ها علیه فلسطینی‌ها در حمله به غزه سال گذشته صورت گرفته. فرض بر این است که در این گونه موارد اعضا یا فرد «کمیته حقیقت» فردی صالح، بی‌طرف، معمر و بالنسبه وارد در زیر و بم آنچه که مورد بررسی قرار داده می‌باشد.


پرسش مهم آن است که چرا ما شاهد چنین افراد یا چهره‌هایی و وجود چنین «اتاق‌های فکری» در جامعه‌‌مان نیستیم؟ یک پاسخ آن است که ما مشکلی نداریم که اساساً نیازی به چنین «نهادها»، «رویکردها» و راه‌حل‌هایی داشته باشیم. اگر در جوامع دیگر این نهادها به وجود آمده علی‌القاعده به واسطه آن بوده که نیازمند چنین ابزاری بوده‌اند.


اما ما به فضل‌الهی اساساً مشکل و مشکلاتی نداریم که برویم به سر وقت چنین راهکارهایی. شاید این برداشت درست باشد و واقعاً هم اگر دید جناحی که خود را در انتخابات 22 خرداد پیروز می‌دانند، ما اساساً مشکلی نداریم. یک انتخابات مردمی بوده که بیش از 85 درصد واجدین شرایط در آن شرکت کرده‌اند و 63 درصد آنان به یک نامزد رأی داده‌آند و مشکلی نبوده. تنها اشکال این بوده که جناح شکست خورده در انتخابات، قاعده دموکراسی را نمی‌پذیرند و چون شکست خورده و رأی نیاورده‌اند، اصل انتخابات را زیر سؤال برده‌اند. بعد هم برخی از آنان از ابتدا می‌دانستند که رأی نمی‌آورند و برنامه‌ریزی کرده بودند که بعد از اعلام نتایج انتخابات مردم و طرفدارانشان را به خیابان می‌کشانند و با ایجاد شورش، اغتشاش، اعتصاب، نافرمانی مدنی و درگیری‌های خیابانی حکومت را فلج کرده و کشور را با بحران روبه‌رو کنند. که البته آمریکا، انگلستان و سایر معاندین، دشمنان و مخالفین نظام هم بیکار نبوده‌اند و یا خط دادند به این افراد، زمینه‌های یک انقلاب مخملی را طرح‌ریزی کرده بودند. بحمدالله مسئولین انتظامی و امنیتی به موقع و در نهایت هوشیاری، حسن تدبیر و تعقل به مقابله با این توطئه و فتنه عظیم برخاستند و با دستگیری سران آشوب و فتنه، آنقلاب مخملی را در همان نطفه خفه کردند و مکر دشمن را به خودش باز گرداندند.


برخی از سران فتنه هم که نقشه‌شان نقش بر آب شد و پته‌شان روی آب افتاد،‌پشت صفحه تلویزیون هم ظاهر شدند و ضمن اعتراف و اذعان به دست داشتنشان در فتنه، از ملت بزرگ ایران تقاضای بخشش و عفو کردند. با چنین برداشتی از صورت مسئله آیا خیلی نیازی به «کمیته حقیقت‌یاب»، «هیأت‌ رسیدگی‌کننده بی‌طرف»، «تشکیل اتاق فکر»، «بررسی بحران از ناحیه نخبگان فکری و دانشگاهی یا روحانی» و امثال این رویکردها و چاره‌اندیشی‌ها می‌باشد؟ واضح است که خیر. به تنها ابزاری که نیاز است، ابزار رویارویی با فتنه دشمن سرکوب شدن فتنه و کور کردن چشم فتنه است. همان‌‌طور هم که مسئولان ما بعد از اعلام نتایج انتخابات در 22 خرداد و آغاز فتنه و کودتا یا انقلاب مخملی از خود نشان دادند. به همین خاطر هم هست که تمامی راه‌حل‌ها و چاره‌جویی‌ها که از سوی برخی بزرگان نظام، معمرین و مصلحین اعم از روحانیت و غیرروحانیت پیشنهاد شده با در بسته مواجه شده. چون جناح پیروز در انتخابات اساساً مشکل و مسئله‌ای را نمی‌بیند که در مرتبه بعدی نیاز به برون‌رفت از آن را احساس کند. تجمات نماز جمعه 26 تیرماه به زعامت هاشمی رفسنجانی، تظاهرات روز قدس و 13 آبان هم تلاش‌هایی است که باید با قاطعیت با آنها برخورد کرد. می‌ماند یک سؤال ساده که با توجه به اینکه سران فتنه دستگیر شده و ماه‌هاست در انفرادی و حبس به سر می‌برند و هیچ تماس یا ارتباطی با بیرون نداشته‌اند، پس چرا همچنان «فتنه» تداوم پیدا کرده و خبری از برچیده شدنش نیست؟
نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در شنبه 1388/08/16 ساعت 10 قبل از ظهر | لینک ثابت |
 
offshore