<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دلدادگی</title>
<link>http://delkhasteh.blogfa.com/</link>
<description>هزار نکته درین کار و بار دلداریست </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 07 Nov 2009 06:50:01 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>فتنه چرا خاموش نمیشود ؟ صادق زیبا کلام </title>
<link>http://delkhasteh.blogfa.com/post-360.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نخبگان فکری و سیاسی در همه جوامعی که به یک درجه‌ای از توسعه سیاسی و
مردم‌سالاری رسیده‌اند نقش مهمی در یافتن راهکار و چاره‌سازی یا چاره‌جویی
برای عبور از بحران‌ها و تنگناهایی که جوامع‌شان بعضاً به آنها دچار
می‌شوند بر عهده دارند. اصطلاح Think Tank که در فارسی به «اتاق فکر»
ترجمه شده در حقیقت اشاره به این نقش دارد. نخبگان فکری در شرایط و مواقعی
که جامعه دچار معضلی می‌شود با بحرانی روبه‌رو می‌شود یا در اصطلاح
جامعه‌شناسی بخشی از ارکان یا نهادهای جامعه در انجام کار ویژه و وظایفشان
دچار اشکال یا Dysfunction می‌شود، نخبگان در صدد چاره‌جویی برمی‌آیند.
بحران یا معضل می‌تواند به اشکال مختلف خود را نشان بدهد. &lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;به
علاوه بحران یا معضل می‌تواند در بخش‌های مختلف جامعه اعم از سیاسی،
اجتماعی یا اقتصادی ظاهر شود. دانشگاهیان، محققین اجتماعی، پژوهشگران،
قضات عالی‌رتبه بازنشسته ، فرماندهان و امرای نظامی ، انتظامی و امنیتی
مسن بازنشسته، و در مواردی رجال سیاسی معمر که خیلی با جریانات سیاسی خاصی
مشهور نباشد و بالنسبه چهره‌ای ملی و فراگروهی یا جناحی داشته باشد،
معمولاً در زمره چهره‌ها و شخصیت‌هایی هستند که اعضای «اتاق فکر» را تشکیل
می‌دهند. با در نظر گرفتن ویژگی‌های خاص جامعه ما و نقش تاریخی که مذهب،
علما و روحانیون در تأملات سیاسی، اجتماعی، فکری و فرهنگی‌مان داشته‌اند،
بالطبع در ایران روحانیت نیز در زمره نخبگان و ابواب جمعی «اتاق فکر» قرار
می‌گیرند. فقط البته بحران یا Dysfunction اجتماعی نیست که پای «اتاق
فکری» یا نخبگان را به میان می‌آورد. در بسیاری از موارد که واقعه مهمی
اتفاق می‌افتاد و پیرامون اسباب و علل به وجود آمدن آن یا اینکه قصور از
ناحیه چه گروهی یا چه افرادی یا فردی نیز بوده، جامعه نمی‌تواند به اجماعی
برسد، باز پای نخبگان به میان می‌آید، در اینگونه موارد ما معمولاً دیگر
اصطلاح «اطاق فکر» را به کار نمی‌بردیم بلکه از عناوین دیگری همچون «کمیته
حقیقت‌یاب»، «مأموریت حقیقت‌یابی یا کشف حقیقت» نام می‌بریم. یکی از آخرین
نمونه‌های اینگونه موارد گزارش «حقیقت‌یابی» گلدستون می‌باشد پیرامون نقض
آشکار کنوانسیون‌های بین‌المللی پیرامون جنگ و تخاصمات مسلحانه علیه مردم
غیرنظامی که از سوی اسرائیلی‌ها علیه فلسطینی‌ها در حمله به غزه سال گذشته
صورت گرفته. فرض بر این است که در این گونه موارد اعضا یا فرد «کمیته
حقیقت» فردی صالح، بی‌طرف، معمر و بالنسبه وارد در زیر و بم آنچه که مورد
بررسی قرار داده می‌باشد. &lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;پرسش مهم آن است که چرا ما شاهد چنین
افراد یا چهره‌هایی و وجود چنین «اتاق‌های فکری» در جامعه‌‌مان نیستیم؟ یک
پاسخ آن است که ما مشکلی نداریم که اساساً نیازی به چنین «نهادها»،
«رویکردها» و راه‌حل‌هایی داشته باشیم. اگر در جوامع دیگر این نهادها به
وجود آمده علی‌القاعده به واسطه آن بوده که نیازمند چنین ابزاری بوده‌اند.
&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اما ما به فضل‌الهی اساساً مشکل و مشکلاتی نداریم که برویم به سر
وقت چنین راهکارهایی. شاید این برداشت درست باشد و واقعاً هم اگر دید
جناحی که خود را در انتخابات 22 خرداد پیروز می‌دانند، ما اساساً مشکلی
نداریم. یک انتخابات مردمی بوده که بیش از 85 درصد واجدین شرایط در آن
شرکت کرده‌اند و 63 درصد آنان به یک نامزد رأی داده‌آند و مشکلی نبوده.
تنها اشکال این بوده که جناح شکست خورده در انتخابات، قاعده دموکراسی را
نمی‌پذیرند و چون شکست خورده و رأی نیاورده‌اند، اصل انتخابات را زیر سؤال
برده‌اند. بعد هم برخی از آنان از ابتدا می‌دانستند که رأی نمی‌آورند و
برنامه‌ریزی کرده بودند که بعد از اعلام نتایج انتخابات مردم و
طرفدارانشان را به خیابان می‌کشانند و با ایجاد شورش، اغتشاش، اعتصاب،
نافرمانی مدنی و درگیری‌های خیابانی حکومت را فلج کرده و کشور را با بحران
روبه‌رو کنند. که البته آمریکا، انگلستان و سایر معاندین، دشمنان و
مخالفین نظام هم بیکار نبوده‌اند و یا خط دادند به این افراد، زمینه‌های
یک انقلاب مخملی را طرح‌ریزی کرده بودند. بحمدالله مسئولین انتظامی و
امنیتی به موقع و در نهایت هوشیاری، حسن تدبیر و تعقل به مقابله با این
توطئه و فتنه عظیم برخاستند و با دستگیری سران آشوب و فتنه، آنقلاب مخملی
را در همان نطفه خفه کردند و مکر دشمن را به خودش باز گرداندند. &lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;برخی
از سران فتنه هم که نقشه‌شان نقش بر آب شد و پته‌شان روی آب افتاد،‌پشت
صفحه تلویزیون هم ظاهر شدند و ضمن اعتراف و اذعان به دست داشتنشان در
فتنه، از ملت بزرگ ایران تقاضای بخشش و عفو کردند. با چنین برداشتی از
صورت مسئله آیا خیلی نیازی به «کمیته حقیقت‌یاب»، «هیأت‌ رسیدگی‌کننده
بی‌طرف»، «تشکیل اتاق فکر»، «بررسی بحران از ناحیه نخبگان فکری و دانشگاهی
یا روحانی» و امثال این رویکردها و چاره‌اندیشی‌ها می‌باشد؟ واضح است که
خیر. به تنها ابزاری که نیاز است، ابزار رویارویی با فتنه دشمن سرکوب شدن
فتنه و کور کردن چشم فتنه است. همان‌‌طور هم که مسئولان ما بعد از اعلام
نتایج انتخابات در 22 خرداد و آغاز فتنه و کودتا یا انقلاب مخملی از خود
نشان دادند. به همین خاطر هم هست که تمامی راه‌حل‌ها و چاره‌جویی‌ها که از
سوی برخی بزرگان نظام، معمرین و مصلحین اعم از روحانیت و غیرروحانیت
پیشنهاد شده با در بسته مواجه شده. چون جناح پیروز در انتخابات اساساً
مشکل و مسئله‌ای را نمی‌بیند که در مرتبه بعدی نیاز به برون‌رفت از آن را
احساس کند. تجمات نماز جمعه 26 تیرماه به زعامت هاشمی رفسنجانی، تظاهرات
روز قدس و 13 آبان هم تلاش‌هایی است که باید با قاطعیت با آنها برخورد
کرد. می‌ماند یک سؤال ساده که با توجه به اینکه سران فتنه دستگیر شده و
ماه‌هاست در انفرادی و حبس به سر می‌برند و هیچ تماس یا ارتباطی با بیرون
نداشته‌اند، پس چرا همچنان «فتنه» تداوم پیدا کرده و خبری از برچیده شدنش
نیست؟&lt;/div&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 06:50:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delkhasteh&amp;postid=360</comments>
<dc:creator>delkhasteh</dc:creator>
<guid>http://delkhasteh.blogfa.com/post-360.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لایحه مونو بردیم !!!</title>
<link>http://delkhasteh.blogfa.com/post-359.aspx</link>
<description>اسفندیار آوردیم، لایحه‌مونو بردیم.
&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دیروز رئیس‌جمهور با هیأت همیشه همراهش به صورت سرزده به مجلس رفت تا
از لایحه هدفمند كردن یارانه‌ها دفاع كند. ولی سرانجام نامه‌ای به مجلس
داد كه در آن درخواست پس گرفتن این لایحه مطرح شده بود. البته مجلس هم
لایحه را پس نداد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آدم یاد واسونك‌های قدیمی می‌افتد كه در احوال خواستگاری‌ها می‌خواندند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نون و پنیر آوردیم، لایحه‌مونو بردیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;نون و پنیر ارزونی‌تون، طرحو نمی‌دیم بهتون.&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرش حصیر آوردیم، لایحه‌مونو بردیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;نون و پنیر، فرش حصیر، ارزونی‌تون. طرحو نمی‌دیم بهتون. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
كماج شیر آوردیم، لایحه‌مونو بردیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;نون و پنیر، فرش حصیر، كماج شیر ارزونی‌تون. طرحو نمی‌دیم. بهتون.&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كلی وزیر آوردیم، لایحه‌مونو بردیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;نون و پنیر، فرش حصیر، كماج شیر، كلی وزیر، ارزونی‌تون. طرحو نمی‌دیم بهتون.&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هوار هوار آوردیم، لایحه‌مونو بردیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;نون و پنیر، فرش حصیر، كماج شیر، كلی وزیر، هوار هوار ارزونی‌تون. طرحو نمی‌دیم بهتون.&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شام و ناهار آوردیم، لایحه‌مونو بردیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;نون و پنیر، فرش حصیر، كماج شیر، كلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار ارزونی‌تون، طرحو نمی‌دیم بهتون.&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقش و نگار آوردیم، لایحه‌مونو بردیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;نون و پنیر، فرش حصیر، كماج شیر، كلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار ارزونی‌تون، طرحو نمی‌دیم بهتون.&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راه فرار آوردیم، لایحه‌مونو بردیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;نون و پنیر، فرش حصیر، كماج شیر، كلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار، راه فرار ارزونی‌تون، طرحو نمی‌دیم بهتون.&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسفندیار آوردیم، لایحه‌مونو بردیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;نون و پنیر، فرش حصیر، كماج شیر، كلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار، راه فرار، اسفندیار ارزونی‌تون، طرحو نمی‌دیم بهتون.&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صد تا شعار آوردیم، لایحه‌مونو بردیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;نون و پنیر، فرش حصیر، كماج شیر، كلی وزیر، هوار هوار، شام و
ناهار، نقش و نگار، راه فرار، اسفندیار، صد تا شعار ارزونی‌تون، طرحو
نمی‌دیم بهتون. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
تار سیبیل آوردیم، ‌لایحه‌مونو بردیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;نون و پنیر، فرش حصیر، كماج شیر، كلی وزیر، هوار هوار، شام و
ناهار، نقش و نگار، راه فرار، اسفندیار، صد تا شعار، تار سیبیل
ارزونی‌تون، طرحو نمی‌دیم بهتون. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
دسته بیل(1) آوردیم، ‌لایحه‌مونو بردیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;نون و پنیر، فرش حصیر، كماج شیر، كلی وزیر، هوار هوار، شام و
ناهار، نقش و نگار، راه فرار، اسفندیار، صد تا شعار، تار سیبیل، دسته
بیل(2) ارزونی‌تون طرحو نمی‌دیم بهتون.&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هلو(3) و شلیل آوردیم، لایحه‌مونو بردیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;نون و پنیر، فرش حصیر، كماج شیر، كلی وزیر، هوار هوار، شام و
ناهار، نقش و نگار، راه فرار، اسفندیار، صد تا شعار، تار سیبیل، دسته
بیل(4)، هلو و شلیل ارزونی‌تون، طرحو نمی‌دیم بهتون.&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیچی دلیل آوردیم، لایحه‌مونو بردیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;نون و پنیر، فرش حصیر، كماج شیر، كلی وزیر، هوار هوار، شام و
ناهار، نقش و نگار، راه فرار، اسفندیار، صد تا شعار، تار سیبیل، دسته
بیل(5)، هلو و شلیل، هیچی دلیل ارزونی‌تون، طرحو نمی‌دیم بهتون. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
(این مباحث مهمه و مذاكرات مفیده 4 سال ادامه دارد...)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پانوشته: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1، 2، 4 و 5 - اشاره به خبر ورود هزاران دسته بیل از اندونزی در خردادماه سال جاری. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- منظورم هیچ وزیری نیست. منظور همان هلو و شلیل عادی است&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 16:53:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delkhasteh&amp;postid=359</comments>
<dc:creator>delkhasteh</dc:creator>
<guid>http://delkhasteh.blogfa.com/post-359.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فاجعه ای در کمین </title>
<link>http://delkhasteh.blogfa.com/post-358.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دكتر حسن سبحاني، نماينده پيشين مردم
در مجلس شوراي اسلامي با ارسال نامه‌اي به آيت‌الله لاريجاني، ضمن هشدار
نسبت به تبعات اجتماعي اجراي لايحه هدفمند كردن يارانه‌ها، از رئيس قوه
قضائيه‏ برای پیشگیری متناسب دستگاه قضا در خصوص پیامدهای جرم‌خیز آن
استمداد طلبید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گزارش الف، متن كامل اين نامه به اين شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت آيت ا... آملي لاريجاني&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رئيس محترم قوه قضاييه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سلام و احترام، با يادآوري مفاد بند 5 اصل يكصد و پنجاه و ششم قانون
اساسي جمهوري اسلامي مبني بر اقدام مناسب براي پيشگيري از وقوع جرم و
اصلاح مجرمين، به‌عنوان يكي از پنج وظيفه عمده قوه مستقل قضاييه پشتيبان
حقوق فردي و اجتماعي و مسئول تحقق بخشيدن به عدالت به استحضار مي‌رساند كه
در طي سال‌هاي نسبتاً‌طولاني نمايندگي مجلس شوراي اسلامي، بارها و بارها
با همه وجود ادراك مي‌كردم كه بعضاً از مجلس قوانيني مي‌گذرد كه بالقوه
داراي آثار و پي‌آمدهاي معطوف به وقوع جرم و برخوردار از استعداد تجلي
به‌صورت جرم بالفعل است و تلاش بسيار مي‌نمودم تا بين جرم خيزي ناشي از
قانون‌گذاري و وظيفه پيشگيري از وقوع جرم در قوه قضاييه نسبت معناداري
برقرار و تلاش آن قوه در اين خصوص را در مبادي تصميم‌گيري‌هاي منجر به
وقوع جرم و نه در مواجهه با مجرمان بعضاً متأثر از شرايط اقتصادي، اجتماعي
معطوف به قانون‌گذاري‌هاي مجرم پرور، از رونق بايسته‌اي برخوردار ببينم.
ليكن بديهي است در غربت تفكر سيستمي و نظام‌مند،‌ قوه قضاييه را امكاني و
يا اشتياقي به حضور بايسته در مراكز مهم تصميم‌گيري‌هاي اين‌چنيني و
جلوگيري قانوني از تصميمات مولد جرم و مجرم نباشد و توفيق آن قوه صرفاً در
افزايش نرخ رشد مختومه كردن پرونده‌هايي كه چه بسا با درايت و تدبير
سيستماتيك مي‌توانند اصولاً‌ فرصت گشايش نيابند متجلي گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اينك مطرح بودن بررسي لايحه &quot;هدفمندكردن يارانه ها&quot; در مجلس شوراي اسلامي
را فرصت مغتنمي براي طرح مجدد اين مهم دانسته و از حضرتعالي براي پيشگيري
از وقوع جرم‌هاي انفرادي و اجتماعي، در عرصه ذهن و حيات اجتماعي ملت
مسلمان ايران كه به‌واسطه تصويب و اجرايي شدن اين لايحه در شرف ساماندهي
است استمداد مي‌طلبم. چرا كه هوشمندي و آينده‌نگري در تدبير امور مملكتي
ايجاب مي‌كند تا امواج خروشان مشكلات اقتصادي و به تبع آن سياسي و اجتماعي
و فرهنگي ناشي از تصويب ايده‌اي كه حتي تقديم كنندگان و تصويب
كنندگانش،‌امواج تورمي و توان بالاي تخريبي كاهش قدرت خريد عمومي آن و در
نتيجه فقيرتر شدن طبقات مختلف مردم ايران را كتمان نمي‌كنند در زمان مناسب
خود پيش‌بيني و تصميم مقتضي پيشگيرانه در قبال آن اتخاذ گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرتعالي به خوبي واقف هستيد كه كاهش عمومي قدرت خريد مردم (كه حتي در
صورت جبران نقدي قسمتي از آن هم، تحقيقاً به وقوع مي‌پيوندد) براي بخش‌هاي
زيادي از مردم شكاف درآمدي و طبقاتي ايجاد و در مواردي براي بخش‌هاي ديگري
احساس اين شكاف را در جامعه دامن مي‌زند و در زمان‌هاي حساسي كه به دلايل
شناخته شده ديگري ، &quot;سرمايه اجتماعي&quot; هم از مختصات بايسته‌اي برخوردار
نباشد،‌ به توليد و باز توليد مستمر انحرافات و مفاسد دامن مي‌زند و امواج
سهمگين آن ، اركان مناسبات اجتماعي و اقتصادي مردم را به نابودي تهديد
مي‌نمايد. اين بيان ، نه حاصل توهمات و يا نگراني‌هاي يك معلم اقتصاد،‌ كه
معطوف به قوانين و سنن اجتماعي بعضاً بدون تغيير و تحويل است كه چنانچه
علل تامه پديده‌اي را تدارك ببيند لحظه‌اي در تحميل خويش درنگ و معذوري
ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشكار است كه آن‌چه تحت عنوان هدفمند كردن يارانه‌ها در مجلس مطرح است
عنوان نامتناسب با محتوايي است كه اراده اصلي آن افزايش قيمت حامل‌هاي
انرژي است و معلوم نيست جز آن، كدامين هدف يا اهدافي را تعقيب مي‌نمايد؟
اين‌جانب در جاي ديگري به لحاظ اقتصادي استدلال كرده ام كه نه هدف كسب
درآمد براي دولت ، ‌نه هدف گرفتن حقوق ملت از كساني كه ادعا مي‌شود انرژي
بيشتري از ديگران مصرف مي‌كنند (ادعايي كه هيچ زماني به اثبات نخواهد
رسيد)، نه هدف حمايت از مستحقان كه به قضاوت موارد مندرج در گزارش مطروحه
در مجلس حداقل نيمي از ملت ايران را تشكيل مي‌دهند و البته به زعم دولت تا
هفت دهك جمعيت كشور را هم مي‌توان جامعه هدف دانست، نه هدف كاهش مصرف
(به‌خاطر كشش ناپذيري تقاضا براي مصرف فرآورده‌ها) و نه هدف حمايت ازتوليد
(به‌خاطر تلقي ارزان فروشي حامل‌هاي انرژي كه خود معلول است به‌جاي علت و
پرداخت به آن) ظرفيت عملياتي ندارند و در اين مكتوب كه صرفاً عرضحالي
حقوقي براي جلوگيري از لطمه به منافع ملي به محضر رئيس محترم قوه قضاييه
است ضرورتي به طرح آن‌ها نيست ليكن با اذعان به قول مشترك همة مدافعان
ايدة افزايش قيمت‌هاي انرژي و كالاهاي اساسي و آب و برق مي‌توان پيش‌بيني
كرد كه نتايج حاصل از اجراي احتمالي اين قانون، اقتصاد ايران را به ركودي
بسيار عميق‌تر از آن‌چه هست و ميل به سرمايه‌گذاري را به خاطر تورم ناشي
از ، هم فشار هزينه و هم فشار تقاضا، به كاهشي اساسي تهديد مي‌نمايد و
هزينه‌هاي دولت را به ضرورت جبران كاهش ارزش دريافتي‌هاي كاركنان و
هم‌چنين هزينه‌هاي عمراني آن‌قدر افزايش مي‌دهد كه قطع وابستگي هزينه‌هاي
جاري به درآمدهاي نفتي هم‌چنان جزء روياها و آرزوهاي ملت ايران باقي خواهد
ماند و در عين حال به جهت حقوق‌بگير دولت شدن بيش از نيمي از مردم ايران،
از طريق دريافت يارانه نقدي مستقيم، فقر و وابستگي به نظام بوروكراتيك
كشور حتي به ايجاد طبقات نيازمند مطالبه كننده‌اي مي‌انجامد كه آثار زيان
بار وجودي آن بر صاحبان تفكر و تأمل مستور نمي‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مي‌توان مسرور بود كه مسئولين جمهوري اسلامي به چگونگي معيشت و زندگي
اقشار مختلف مردم ذي علاقه هستند ليكن مساله اساسي اين است كه ، كساني در
زمان‌ها و مكان‌هاي مختلف كره ارض بوده‌اند كه استمرار حاكميت خود را در
فقير بودن هر چه بيشتر مردم و نيازمند نگهداشتن آنان به تحف و هدايا و
پرداختي‌هاي دولتي جستجو كرده‌اند و پرسش اين است كه آيا آن‌ها اقداماتي
جز اتخاذ سياست‌هايي مي‌كرده‌اند كه نتيجه آنها ، سلب هر نوع فرصت و امكان
رشد و سرمايه‌گذاري و روي پاي خود ايستادن و مفتخر به سربلندي در قبال
ديگران و اطاعت و بندگي در قبال خداوند باشد؟ و آيا آن‌چه در اين ايام
به‌موجب لايحه دولت و مصوبات مجلس مي‌گذرد ولو توأم با نيّات خيرخواهانه،
نتايجي متفاوت از آن‌چه ديگران با توجيهات ديگري انجام مي‌داده‌اند دارد؟
اقداماتي از اين قبيل ارزش دارايي‌هاي عمدتاً‌ منقول و نامنقول مردم را
به‌گونه‌اي و بهاي اقلام مورد نياز عمومي را به‌گونه‌اي تغيير ارزش مي‌دهد
كه آنان به ناگهان با تحديد در به‌كارگيري حقوق مالكيت خويش بر اموال و
دارايي‌ها و دريافتي‌هاي خويش مواجه مي‌شوند و به‌راستي چه تضميني وجود
دارد كه پي‌آمدهاي منفي محتمل (از نظر اينجانب قطعي) چنين تصميماتي را
عاملان و حاميان آن برعهده بگيرند و يا لااقل در طليعه ظهور نابساماني‌هاي
آن، در زمرة پيشقراولان انتقاد از شرايط حاصله قرار نگيرند. تجربه‌اي كه
هر روز به نوعي در اين خاك اتفاق مي‌افتد و &quot;دادستان‌&quot;ي هم ، رسيدگي به آن
را در زمرة تكاليف خويش نمي‌يابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رئيس محترم قوه قضاييه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
اينجانب از هم اكنون صحنه‌هاي محاكمه انسان‌هاي شريف بسياري را مي‌بينم كه
متأثر از اجراي اين قانون گرفتار پي‌آمدهاي ركود، تورم، بيكاري، از هم
پاشيدگي خانواده‌ها، عدم امكان و فرصت رسيدگي به تربيت فرزندان، سوء
رفتارهاي فردي و اجتماعي و... گرديده و بعضاً در هيأت &quot;مجرمان&quot; تن به
قضاوت‌هايي داده‌اند كه بر آن است آنان را تأديب و از وقوع جرم‌هاي بعدي
پيشگيري نمايد و قضات محترمي را مي‌بينيم كه هر چند در محضر داد‌گاه ،
مجرمان متأثر از آثار منحوس تورم و بيكاري و فقر را محاكمه مي‌نمايند ليكن
در باطن، قضاوت خويش را ناظر بر محاكمه تصميم‌گيرندگان اجرايي و تقنيني
قانون &quot;هدفمند كردن يارانه ها&quot; مي‌يابند كه امروز در فضاي يك دست دولت و
مجلس به پشتوانه سكوت بسيار معني‌دار رسانه ملي توام با خودسانسوري
اقتصاددانان در بررسي و نقد آن، با تلقي &quot;جراحي&quot; بزرگ به پيش مي‌تازند.
اما افسوس كه حكم دادگاه در تعيين مصاديق مقصر، انعطاف‌پذير نمي‌باشد و بر
همين اساس از حضرتعالي براي جلوگيري از وقوع چنين خطري كه حتي احتمال كم
تحقق آن هم مي‌تواند با عنايت به قلمرو نفوذ آن و به‌خصوص شرايط &quot;سرمايه
اجتماعي&quot; كشور كه شرط لازم تحقق ظفرمند چنين اقداماتي است آسيب‌رسان و
خطير باشد استمداد مي‌طلبم و اميدوارم با تحقق پيشگيري اينچنيني، دفاع
نظام‌مند قوه قضاييه از حقوق فردي و اجتماعي، هر نوع تضعيف و رخوت در
اركان نظام سياسي را از موضوعيت تهي نمايد .&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;حسن سبحاني&lt;/div&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 12:19:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delkhasteh&amp;postid=358</comments>
<dc:creator>delkhasteh</dc:creator>
<guid>http://delkhasteh.blogfa.com/post-358.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لطفی در سوگ مشکاتیان میگوید </title>
<link>http://delkhasteh.blogfa.com/post-357.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;vertical-align: top; text-align: justify;&quot;&gt;  &lt;p class=&quot;abstractText&quot;&gt;روزي و
روزگاري بود بس رفيقانه که هيچ کس داعيه برتري نداشت و عشق محور نزديکي ها
بود و همه ما وطن دوست و آرمان گرا بوديم. فرهنگ ايران زمين را با همه
نارسايي هايش دوست داشتيم و همه با هم تلاش مي کرديم لاشه فروپاشيده
موسيقي ايراني اصيل و ناب هنري را با برداشت جديد و پويا به مقام والاي
خود برسانيم.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; همه جوان بوديم
و چيز زيادي نمي خواستيم، با هم تبادل نظر داشتيم و دل مان براي يکديگر
تنگ مي شد. آن زمان از روزگار کنوني ما زياد دور نيست، اما اين آتش دروني
که مايه اصلي نزديکي ما بود، در ميان تنش هاي روزگار که کم هم نبود، کمرنگ
شد و هر يک از ما را به سمتي دور پرتاب کرد که ما تا به امروز نتوانستيم
همديگر را دوباره آن گونه رفيقانه دوست بداريم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هنگامي که از من
بپرسند چرا تا اين اندازه با هم بيگانه شديم، خواهم گفت عمده علت آن
پيچيدگي ساختار اجتماعي و شيوه زمامداري و بي دقتي خود ما بود که
نتوانستيم قوانين اين جريان عظيم اجتماعي را به درستي تحليل کنيم. تا
زماني که فرهيختگان ما زنده بودند و روزنامه هايي بود که تحليلي درست به
ما مي داد، ما مي توانستيم آينده مان را رصد کنيم و اين گونه به جايگاه
اجتماعي مطمئن تري تکيه کنيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزي يکي از فرزانگان بزرگ سياسي ما
گفت؛ «جريانات اجتماعي ايران وارد تونل تاريکي شده که نمي شود انتهاي روشن
تونل را به خوبي ديد.» امروز همان روزي است که هوا بس خطرناک تيره شده و
ما هنوز در ميان همان تونل تاريک در حرکت بوده و زندگي مي کنيم. هنوز تونل
تعالي و تکامل نظام ما تاريک است و نسل هاي بعد از ما نيز قادر به عبور از
اين تنگه تاريک نشده اند که اميد است با توجه و هوشياري بيشتر مردم و خرد
پخته دولتمردان ما بتوانيم به روشنايي آن طرف تونل برسيم که آرزويي است
طبيعي که همه ما 30 سال است به انتظار نشسته ايم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تداوم زندگي ما
موسيقيدانان متعهد، حاصل دوران سخت و پيچيده يي بود که هريک به اندازه
توان مان تلاش کرديم و در راه احياي موسيقي کشورمان زحمت کشيديم تا پرچم
پرافتخار ملي ايران زمين را در ايران و بيرون مرزها برافراشته نگه داريم.
با اينکه تعداد ما زياد نبود اما آنچه جاودان مانده و به بخشي از خاطرات
ملي ما تبديل شده، نتيجه کار همين گروه از موسيقيدانان بوده و هم اکنون
نيز در ميان انگشتان و حنجره جوانان ما در حرکت است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرويز
مشکاتيان که روحش قرين رحمت باد، آثار جاوداني را به فرهنگ ايراني افزود.
«رزم مشترک»، «ايراني» و «مرا عاشق چنان بايد» حاصل يکي دو سال قبل و بعد
از انقلاب 57 بود که باعث شکوفايي موسيقي و شهرت خوانندگاني چون ناظري و
شجريان و بعدها شادروان بسطامي شد. هنوز بهترين آثار هنرمند گرامي شجريان
بازتاب همکاري پرويز مشکاتيان در آثار جاودانه «آستان جانان» و «مرکب
خواني نوا» است. پرويز تلاش زيادي براي معرفي خوانندگان شناخته شده و
ناشناس کرد، او واقعاً عاشق غزل و هنر تصنيف سازي بود و به آوازخوانان خوب
همواره احترام مي گذاشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرويز مشکاتيان هم در عرصه نوازندگي سنتور
صاحب سليقه خاص بود و هم در عرصه آهنگسازي خط و خطوط زيبايي را دنبال مي
کرد. آنچه در رشد مشکاتيان تاثير زيادي داشت، نزديکي عليزاده و همکاري
بسيار عالي بين اين دو در گروه عارف بود که هر دو سکاندار قدرت نوازندگي
در گروه عارف بودند. فرم چهارمضراب به وسيله گروه ابتدا در کار عليزاده
خود را نشان داد و در کار مشکاتيان به درجه رشد زيادي رسيد. نفر بعدي که
بر روش نوازندگي و سازندگي او تاثير زيادي گذاشت، ناصرخان فرهنگ فر بود که
به پرويز ريتم هاي لنگردار و شکسته را ياد داد و او توانست از اين ضرب هاي
شکسته ناصر کمال استفاده را بکند. اين تاثيرها، تازگي فوق العاده يي به
کار مشکاتيان داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يکي از خوبي هاي مشکاتيان اين بود که گوشي حساس
و فراگيري بي نظيري داشت. خيلي زود بهترين چيزها را مي گرفت و دوباره بدان
جان تازه مي داد و آن را با آرايشي جديد تحويل جامعه مي داد. او ترسي
نداشت که بگويند اين کار برگرفته از اين آهنگ و آن آهنگساز است. با شوري
که داشت هر ملودي را جان تازه مي داد و آن را از درون خود عبور مي داد و
به آثار تازه تري دست مي يافت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در رابطه با رنگ آميزي ارکسترنو
ايراني نيز پرويز ذوق سرشاري داشت. صداي گروهش بسيار کوک و زيبا بود تا
جايي که ما مدت ها بود چنين صدايي از يک گروه با سازهاي ايراني نمي شنيديم.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;متاسفانه
پرويز با اين همه استعداد خود را به ورطه خطرناکي سوق داد تا جايي که به
حرف هيچ يک از دوستان نزديکش گوش نمي داد. هنگامي که شادروان ناصر فرهنگ
فر را خاک مي کردند گفته بود «نوبت بعدي من خواهم بود». او ديگر رمق زندگي
کردن در سختي ها و بي مهري ها را نداشت. باشد که جوانان اهل موسيقي ما که
راهي اين حرفه مي شوند بدانند که هنرمندان زاييده رنج زمان هستند و بايد
از دشواري هاي زيادي عبورکنند. بايد توجه داشته باشند اين ذات آتشين هنر
ماست که گرم کننده زندگي ما خواهد شد. بايد مراقب سلامتي روح و جسم مان در
هر شرايطي باشيم. هنرمندان متعلق به مردم هستند و خلاقيت و طول زندگي آنها
بايد مراقبت شود. دولت ها نيز بايد بدانند ملتي که هنر ندارد مرده است و
اگر ايران و نام بلندش تاکنون زنده مانده، به خاطر ذوق ملي مردم و
هنرمندان فرهيخته آن بوده و هست. نظام جمهوري اسلامي وظيفه مند است تا
آنجا که مي شود حرمت هنر و هنرمند را بيشتر نگاه دارد و نگذارد در تاريخ
بنويسند که اين نظام سر دشمني با هنر به خصوص موسيقي معنوي ما داشته است.
قوانين بايد بازنگري شود و همان گونه که در هزار و چهارصد سال در تمامي
کشورهاي مسلمان جهان منطبق با زيست نوين زندگي تغيير کرده، بازنگري شود و
کساني که با تعصب و چشمان بسته به اين هنر شريف نگاه مي کنند، تجديد نظر
کنند. باشد که آن روز طلايي تحت توجهات همه رهبران بارز و سرآمد کشور
ايران روزي از راه برسد. در انتها از خانواده مشکاتيان عزيز عذرخواهي مي
کنم که به خاطر نبودنم در ايران نتوانستم به اين عزيزان داغديده به خصوص
مادر گرامي و فرزندان شان تسليت گفته و در غم و اندوه آنها شرکت داشته
باشم.&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;روحش شاد و دل همه عاشقان او گلگون  باد&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 02 Oct 2009 10:43:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delkhasteh&amp;postid=357</comments>
<dc:creator>delkhasteh</dc:creator>
<guid>http://delkhasteh.blogfa.com/post-357.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>افزایش 60 درصدی افسردگی ایرانیان</title>
<link>http://delkhasteh.blogfa.com/post-356.aspx</link>
<description>&lt;div id=&quot;IndvPostBody&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; سرمایه، مریم بابایی: در حالی که برخی مسوولان
همواره سعی در پنهان کردن آمار واقعی رشد انواع آسیب های اجتماعی دارند و
آمارهای تکراری سالیان پیشین را ارائه می دهند، زنگ خطر آسیب های اجتماعی
مدت هاست که در جامعه ما به صدا درآمده است و این آسیب ها به مرحله نزدیک
شدن به یک بحران جدی رسیده اند. رشد 60 درصدی اختلالات روانی و افسردگی در
سال 87 که خود زمینه ساز انواع آسیب های اجتماعی دیگر است و در شرایط فعلی
دومین رتبه بیماری ها در جامعه را دارد، افزایش روزانه خودکشی و جوان تر
شدن سن خودکشی و رشد اعتیاد که براساس تحقیقات صورت گرفته طی سال های اخیر
سه برابر نرخ رشد جمعیت رشد داشته است، &lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
							 &lt;/div&gt;&lt;div id=&quot;IndvPostBody&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; افزایش طلاق، رشد زنان
خیابانی، کودکان کار و... در کنار رشدمعضلات اقتصادی همچون تورم و فساد
های اقتصادی و قرار گرفتن 35درصد از جمعیت جامعه زیر خط فقر هشدار
کارشناسان به شرایط موجود را در پی داشته است. این در شرایطی است که طبق
تحقیقات صورت گرفته 60 تا 90 درصد جرائم بدون قصد مجرمانه و بیشتر به علت
شرایط نامناسب فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و خارج از اراده فرد بوده است.
همچنین آمار ها بیانگر این است که 70 تا 80 درصد فساد اقتصادی فقط توسط
چهار تا پنج درصد از مفسدان صورت می گیرد. &lt;br /&gt;مهم تر از همه اما به اعتقاد کارشناسان آسیب اجتماعی اصلی ایران در شرایط فعلی بحران فروریزی اخلاق و اعتماد اجتماعی است. &lt;br /&gt;دومین بیماری ایرانی اختلال روانی و افسردگی&lt;br /&gt;بر
اساس نتایج تحقیقات صورت گرفته در موسسه غیردولتی رحمان که در زمینه شناخت
انواع آسیب های اجتماعی کار می کند، مهم ترین آسیب اجتماعی ایران بحران
فروریزی اخلاق و اعتماد اجتماعی است. &lt;br /&gt;در مقاله دکتر مصطفی معین تحت
عنوان «آسیب های اجتماعی در ایران» که در نشریه داخلی موسسه رحمان در
شهریور 88 به چاپ رسیده نتایج زیر بیان شده است:&lt;br /&gt;براساس طرح پیمایش ملی
ارزش ها و نگرش ها در محور احساس عدالت 6/80 درصد مردم پول و پارتی را
برای احقاق حق ضروری دانسته اند و تنها 3/8 درصد مردم به اجرای مساوی
قانون اعتقاد داشته اند. &lt;br /&gt;در پژوهش فوق سایر شاخص ها از جمله امید به
آینده، قابل اعتماد بودن یا منصف بودن سایر افراد جامعه نیز در وضعیت
نامطلوبی قرار داشته است. رواج و رسمیت یافتن دروغ در مناسبات فردی و
اجتماعی، سوءظن، فردگرایی و تضعیف بنیان های اجتماع،تظاهر و ریا،عدم قانون
گرایی، رابطه گرایی، عوام زدگی، عوام فریبی، تملق و گزافه گویی، شعارزدگی
و... . نشانگر بحران اخلاقی و تزلزل اعتماد در جامعه ماست. &lt;br /&gt;اختلالات
روانی و افسردگی در جامعه ایران دومین بار بیماری ها را از نظر تحمیل
هزینه های بهداشتی، درمانی، روانی، اجتماعی و اقتصادی دارد. پرخاشگری و
جنایت رو به افزایش است به نحوی که بیش از 50درصد جرائم به علت خشونت رخ
می دهد. &lt;br /&gt;میزان خودکشی در برخی استان ها از جمله استان های گلستان،
کهکیلویه و بویراحمد به ویژه استان ایلام تا 37 مورد در هر صد هزار نفر
جمعیت بالغ می شود. این در حالی است که بالاترین شاخص خودکشی در سطح جهان
در کشورهای آمریکای لاتین به میزان 25 مورد در هر صد هزار نفر جمعیت است. &lt;br /&gt;اعتیاد
به موادمخدر هم اکنون به تهدیدی جدی تبدیل شده است که حتی می تواند امنیت
اجتماعی و ملی کشور را در معرض خطر پیامد های خود قرار دهد. نزدیک به دو
میلیون معتاد که 10میلیون خانوار را درگیر عواقب خود کرده است در کشور
وجود دارد که از این نظر رتبه اول را در جهان به دست آورده ایم. &lt;br /&gt;پایین
آمدن سن اعتیاد، اعتیاد زنان، تغییر الگوی مصرف و وارد شدن کودکان و زنان
در کار خرید و فروش موادمخدر، پدیده اعتیاد را به معضلی بسیار پیچیده
تبدیل کرده که کنترل آن به تلاش مستمر، برنامه ریزی جامع و عزمی ملی
نیازمند است. &lt;br /&gt;فقر و اعتیاد و بیکاری مثلث به هم پیوسته ای را تشکیل می دهند که پیامد آن ترویج فساد و فحشا در جامعه است. &lt;br /&gt;براساس
گزارش های مختلف تا 35 درصد جمعیت زیرخط فقر و بیش از 10درصد بیکار هستند.
این در حالی است که بنابر اعلام سازمان ملل متحد سه درصد جمعیت ایران زیر
خط فقر مطلق قرار دارند زیرا کمتر از دو دلار در روز درآمد دارند.&lt;br /&gt;همچنین حسین راغفر در آخرین روزهای سال گذشته در گفت وگو با فارس خط فقر تهران در سال 88 را 850 هزار تومان پیش بینی کرده بود.&lt;br /&gt;سن
زنان خیابان از متوسط 35 سال به 20سال طی دهه های اخیر کاهش پیدا کرده است
و بر پایه برخی از پژوهش ها به صورت حرفه ای و نه به خاطر فقر و رفع
نیازهای اولیه و افزایش سریع در بین افراد متاهل و تحصیلکرده تغییر کرده
است. مصرف الکل نیز در جامعه رو به افزایش است. ایران در میان کانون های
اپیدمیک ایدز مانند شبه قاره هند، چین، آسیای میانه و روسیه قرار دارد. &lt;br /&gt;هم
اکنون 17815نفر مبتلا به ایدز و بیش از یکصد هزار نفر به ویروس آن آلوده
شده اند. الگوی انتقال ایدز در سال های اخیر از سرنگ های آلوده تزریق
موادمخدر به سمت انتقال از طریق رابطه جنسی و فحشا گرایش پیدا کرده است. &lt;br /&gt;همچنین
به گزارش سلامت نیوز آمار مرگ ومیر ناشی از ابتلا به ایدز در کشور از
افزایش 79 مورد فوت در سه ماهه اول سال جاری در مقایسه با سه ماهه آخر سال
87 حکایت دارد.&lt;br /&gt;آخرین آمار اعلام شده از سوی وزارت بهداشت درخصوص وضعیت
ابتلا به ایدز در کشور حاکی از آن است که تعداد مبتلایان تا اول تیرماه
امسال در مقایسه با سه ماهه قبل از آن با 339 مورد افزایش به 19 هزار و
774 مورد رسیده است، این درحالی است که به گزارش عصر ایران اخیراً رئیس
اداره کنترل ایدز وزارت بهداشت خبر داده بود: «تعداد مبتلایان به ایدز در
ایران حدود 83 هزار نفر است که تاکنون تنها 19 هزار نفر آن شناسایی شده
اند.»&lt;br /&gt;این در شرایطی است که از نظر تعداد کودکان آسیب دیده اعم از
کودکان کار، دختران فراری، ترک تحصیل، بزهکاری، بردگی جنسی، کودک آزاری
و... . آمار دقیقی در دست نیست. &lt;br /&gt;سرقت، جرائم مالی و فساد اقتصادی نیز
از آسیب های اجتماعی عمده کشور است که در سال های اخیر آهنگ رو به رشد
داشته است. افزایش پرونده های سرقت به میزان 35 درصد در سال های اخیر و
افزایش پرونده های ارتشا، اختلاس، چک بلامحل، جعل امضا و... هشداردهنده
است. طبق آرای صادر شده و نظر حقوقدانان بین 60 تا 90 درصد از جرائم فوق
بدون قصد مجرمانه بوده و بیشتر به علت شرایط نامناسب فرهنگی، اجتماعی و
اقتصادی و خارج از اراده فرد مجرم صورت گرفته است. از سوی دیگر جرائم
سازمان یافته ای مشاهده می شود که به عناوین اختلاس یا رانت خواری، پدیده
آقازاده ها، تروریست های اقتصادی و... . در رسانه ها منعکس می شود. بر
اساس نتایج تحقیقات این موسسه غیردولتی اگر فساد اقتصادی را با شاخص انرژی
پولی آن ارزیابی کنیم، مشخص می شود 70 تا 80 درصد از موارد فساد اقتصادی
فقط توسط چهار تا پنج درصد از مفسدان صورت می گیرد. &lt;/div&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 10:06:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delkhasteh&amp;postid=356</comments>
<dc:creator>delkhasteh</dc:creator>
<guid>http://delkhasteh.blogfa.com/post-356.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لوث شدن استناد به تاریخ اسلام برای محکومیت این و آن</title>
<link>http://delkhasteh.blogfa.com/post-355.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;news-lead&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;news-content&quot;&gt;&lt;span id=&quot;ctl00_FirstPosition_ServiceName&quot;&gt;&lt;/span&gt;رسول جعفریان&lt;br /&gt;
    &lt;p&gt;بیش
از سی سال است که به طور جدی، در درگیری‌های داخلی، استناد به رویدادهای
تاریخ اسلام می‌کنیم. برای مثال یکی را طلحه و دیگری را زبیر و سومی را
معاویه نامیده و بار تاریخی سنگینی را که میان ما شیعیان درباره هر یک از
اینان وجود دارد، تنها بر اساس برداشت و تطبیق خودمان، بر سر افراد
می‌گذاریم و آنان را محکوم و بی‌حیثیت می‌کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنده نمی‌خواهم
بگویم که این رفتار در تاریخ ما بی‌سابقه بوده است، اما بدون تردید در یکی
دو دهه پیش از انقلاب، این تطبیق‌ها دامنه‌اش بسیار گسترده شد و از زمانی
که دکتر شریعتی داستان‌های ناکثین و قاسطین و مارقین را عوامانه کرد و با
زبان شیرین خود آن‌ها را ابزاری برای تطبیق این و آن قرار دارد، داستان
توسعه زیادی یافت و نسل انقلابی ما را کاملا فرو گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عکس این وجه
نیز بکار رفت، به طوری که به راحتی عناوینی مانند مالک اشتر و ابوذر و
سلمان را روی این و آن گذاشتیم و تلاش کردیم تا کسانی را با این تطبیق،
شایسته بهترین تقدیرها معرفی کنیم. کاری که هنوز نیز می‌کنیم و برخی از
کسانی را که آشکارا در پی ریختن آبروی این و آن هستند مالک اشتر می‌نامیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این
که آیا این تطبیق‌ها در روایات اهل بیت نیز وجود داشته است یا نه، باید
کاوش بیشتری صورت گیرد، اما حقیقت آن است که گاه تطبیق‌های مزبور چنان
ناشیانه و خام و بی‌مقدمه صورت می‌گیرد که انسان یقین می‌کند این رویه نه
تنها راه به جایی نمی‌برد بلکه روش و پوششی عوامفریبانه برای بردن آبرو و
حیثیت افراد و حکم کردن علیه این و آن بدون وجود بنیادی استوار و محکم
برای صدور این قبیل احکام است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نویسنده این سطور که زمانی علاقه
زیادی به تاریخ اسلام داشت، و آثاری هم نوشت، و هنوز هم کم و بیش دارد، در
این زمینه بی‌تقصیر نیست و اعتراف دارد که خودش هم در بسیاری از موارد
گرفتار این قبیل تطبیق‌های جاهلانه شده است، اما به مرور به ویژه با توجه
به رویدادهای اخیر، دریافت که ماجرا جدی‌تر از گذشته جریان داشته و لازم
است تا در این زمینه تأمل بیشتری صورت گیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استفاده از این قبیل
داستان‌های تاریخی که صحت و سقم بسیاری از آن‌ها محل بحث است، به این نحو
که هر کسی بتواند مخالفان خویش را با آن تطبیق کند و هیچ حد و مرز دقیقی
که عقل اکثریت انسانها آن تشخیص ندهد، در کار نباشد، استفاده ای ناصحیح و
ابزاری از چیزی است که ما از آن به نام تاریخ اسلام یاد می‌کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; ممکن
است گفته شود قرآن مجید خود از ابزار تاریخ استفاده کرده است، در آن صورت
خواهیم گفت که خداوند، در دو زمینه به تاریخ توجه دارد. نخست سنت های
تاریخی مانند نقش فساد و تباهی در نابودی ملت ها و دولتها که به اصول
خلدونی نزدیک است، و دیگری بیان شرح احوال انبیاء برای تبیین افکار توحیدی
و الهی از زبان ایشان و نشان دادن رفتارهای اخلاقی آنان. آنچه هست مرزهای
فساد از صلاح کاملا روشن و اندیشه های توحیدی از افکار شرک آلود کاملا
روشن و در این داستان‌ها روشن‌تر می‌شود. اما این که بتوان هر کسی را به
راحتی بلعم باعور و فرعون و نمرود نامید، حتی با وضوحی که در شناخته این
جماعت داریم، کار سختی است و نیاز به دقت‌ها و موشکافی‌های فقیهانه و
قاضیانه دارد نه اظهار نظرهای خیابانی و خطابی که به اندک چیزی به راحتی
دست به این تطبیق‌ها می‌زند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مع الاسف و شگفت آن که این تطبیق‌ها
گاه از سوی کسانی صورت می‌گیرد که از داشتن اطلاعات ساده تاریخی محروم
هستند و برای مثال اظهار می‌کنند که طلحه و زبیر به اشرافیت معاویه پناه
برده‌اند!! داستان این نادانی‌های تاریخی منحصر به عدم شناخت طلحه و زبیر
نیست، بلکه آنچه که غالبا درباره شریح قاضی گفته و تطبیق می‌شود هم از سنخ
همین موارد است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حتی اگر گفته شود که از تاریخ می‌توان به عنوان یک
منبع معرفتی برای شناخت دین درست از نادرست پی‌برد، بدون شک می‌بایست در
قالب یک منطق باشد، منطقی شبیه آنچه که ما در علم اصول داریم و با آن
منابع معرفتی احکام شرعی را به دقت ارزیابی می‌کنیم. فقه ما تنها چیزی است
که می‌تواند با ثبات کامل و همزمان اجتهاد دقیق، حقوق همه مردم را حفظ
کرده و بر اساس اصول دقیق شرعی و عقلی و با احتیاط کامل راه زندگی را نشان
دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همین که فقهای ما در استنباط‌های فقهی کمتر به تاریخ تمسک
جسته‌اند، یک دلیل عمده‌اش همین است که آنان اغلب این اظهارات تاریخی و
استظهارات ناشی از آن‌ها را درست نمی‌دانسته و حاضر به استفاده از آن‌ها
در آثار فقهی خود نبوده‌اند. در واقع، تاریخ صرف، هیچ گاه حکم فقهی و
معرفت دینی به ما نمی‌دهد، بلکه ابزاری است که تنها فضا را به ما
می‌شناساند و در نهایت این ما هستیم و معیارهای شرعی و قدرت اثبات یک حکم
در یک محکمه عادلانه و عاقلانه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اشکال دیگر کار در این است که هر
کس برای اثبات دیدگاه خود که غالبا برای محکومیت دیگران است، از جایی از
تاریخ اسلام بهره می برد و موافق ومخالف هر کدام به گوشه ای از این
رخدادها اشاره و استناد می کنند. در حالی که هیچ کدام در یک چهارچوب منطقی
یا به عبارت دیگر منطقی مانند علم اصول، به سراغ این موارد تاریخی
نرفته‌اند. یکی به امام حسن علیه السلام استناد می کند و دیگری به امام
حسین علیه السلام و با همه تبیین هایی که در این زمینه هم صورت گرفته و می
گیرد، نهایت تا دقت و موشکافی فقیهانه برای تعیین تکلیف یک مسلمان در یک
شرایط نباشد، نمی توان به آن مطالب بسنده کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حتی در باره زهد و
ساده زیستی از یک طرف و داشتن زندگی های پرتجمل از سوی دیگر، همواره نمونه
های مختلفی را از زندگی انبیاء گذشته از سلیمان و داود بگیر تا ایوب و
شعیب و غیرهم داریم و استناد به هر کدام با اشکال استناد به دیگری مواجه
شده و آنچه می ماند، باز هم همان احکام شرعی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استناد به برخی
از مشهورات در طول این سی سال، سبب شد تا ما بخش عمده‌ای از احکام حلال و
حرام را کنار گذاشته و صرفا با تمسک به این قبیل کلیات، از قدرت فقه کاسته
و بر قدرت خطابه‌های افراط گرایانه بیفزاییم و خدای ناکرده راه را برای
استوار کردن اصول اصیل و فقه آل محمد(ص) ببندیم. شاید همین ساده انگاری در
دین شناسی تاریخی است که سبب شده است تا برخی از عوام خود را عالم
بپندارند و دین شناس معرفی کنند و فقیهان را به چیزی نگیرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مع
الاسف، ما سال‌ها به نام دفاع از ضعیفان و فقیران، به حقوق این و آن
دست‌اندازی کردیم و به رغم تأکیدهای مکرر امام راحل و بسیاری از فقیهان و
مراجع وقت برای دقت در این موارد، صرفا با دادن همین شعارها، حقوق حقه
مردم را کنار گذاشتیم و اکنون باز می‌شنویم عده ای با تکرار همان حرف‌ها و
متهم کردن این و آن به طلحه و زبیر، باز هم استفاده ابزاری از تاریخ را
باب کرده و اجازه نمی‌دهند بعد از سی سال با بازگشت به فقه اصیل و جواهری
مان، بتوانیم منطق و عقل را بر رفتارهای خودمان حاکم کرده و جامعه‌ای
متعادل را پدید آوریم.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 28 Sep 2009 18:51:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delkhasteh&amp;postid=355</comments>
<dc:creator>delkhasteh</dc:creator>
<guid>http://delkhasteh.blogfa.com/post-355.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خاتمی در وداع مشکاتیان</title>
<link>http://delkhasteh.blogfa.com/post-354.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;سیرمحمد خاتمی، رئیس‌جمهور پیشین کشورمان با صدور پیامی درگذشت پرویز
مشکاتیان، استاد نامدار و صاحب سبک عرصه موسیقی و فرهنگ ایران، استاد را
به جامعه هنری، علمی و فرهنگی کشور و خانواده او تسلیت گفت.&lt;/div&gt;&lt;p&gt;
 متن پیام حجت الاسلام سیدمحمد خاتمی بدین شرح است:

&lt;/p&gt;&lt;p&gt; بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;هنرمند نامدار و توانا و متواضع، استاد مشکاتیان از میان ما رفت و به
دیدار پروردگار شتافت و اصحاب هنر و فضیلت و دوستداران ایران و فرهنگ
بارور ایرانی – اسلامی را داغدار کرد.&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;”دستان“ سرای توانا اینک به تاریخ پیوسته است، ولی یاد و نام او و آثار
گران سنگش سرمایه بزرگی برای همه فرهنگ دوستان و هنر شناسان و خداپرستان
انسان دوست است.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;من این مصیبت را به جامعه هنری، علمی و فرهنگی کشور و به خانواده مکرم
او از صمیم قلب تسلیت عرض می کنم و از خدای قادر متعال برای روان بلندش
آمرزش و رحمت گسترده طلب می کنم.&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;سید محمد خاتمی&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;border: 1px solid rgb(0, 0, 0); margin: 0pt; padding: 0pt; display: none; opacity: 0.9; position: absolute; width: auto; z-index: 99999;&quot; id=&quot;seolinx-tooltip&quot;&gt;&lt;table style=&quot;border: 0pt none ; margin: 0pt; padding: 0pt; border-collapse: separate; width: auto;&quot;&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style=&quot;border: 0pt none ; margin: 1px; padding: 0pt; font-family: Tahoma; font-size: 11px; font-weight: bold;&quot; id=&quot;seolinx-table&quot;&gt;&lt;div style=&quot;margin: 0pt; padding: 0pt; overflow: auto; width: auto;&quot;&gt;&lt;table style=&quot;border: 1px solid gray; margin: 0pt; border-collapse: separate;&quot; id=&quot;seolinx-paramtable&quot;&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style=&quot;border: 1px solid gray; padding: 2px; background: rgb(240, 240, 240) none repeat scroll 0% 0%; -moz-background-clip: border; -moz-background-origin: padding; -moz-background-inline-policy: continuous; color: darkgreen; font-family: Tahoma; font-size: 7pt; font-weight: bold; white-space: nowrap;&quot;&gt;&lt;img height=&quot;12&quot; width=&quot;12&quot; style=&quot;vertical-align: middle;&quot; src=&quot;http://toolbarqueries.google.com/favicon.ico&quot; /&gt; PR: &lt;a href=&quot;javascript:{}&quot; title=&quot;Google pagerank&quot; seolinx-type=&quot;param&quot; seolinx-param-index=&quot;0&quot; style=&quot;color: blue; font-family: Tahoma; font-size: 7pt; font-weight: bold; text-decoration: underline;&quot;&gt;wait...&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;border: 1px solid gray; padding: 2px; background: rgb(240, 240, 240) none repeat scroll 0% 0%; -moz-background-clip: border; -moz-background-origin: padding; -moz-background-inline-policy: continuous; color: darkgreen; font-family: Tahoma; font-size: 7pt; font-weight: bold; white-space: nowrap;&quot;&gt;&lt;img height=&quot;12&quot; width=&quot;12&quot; style=&quot;vertical-align: middle;&quot; src=&quot;http://www.google.com/favicon.ico&quot; /&gt; I: &lt;a href=&quot;javascript:{}&quot; title=&quot;Google index&quot; seolinx-type=&quot;param&quot; seolinx-param-index=&quot;1&quot; style=&quot;color: blue; font-family: Tahoma; font-size: 7pt; font-weight: bold; text-decoration: underline;&quot;&gt;wait...&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;border: 1px solid gray; padding: 2px; background: rgb(240, 240, 240) none repeat scroll 0% 0%; -moz-background-clip: border; -moz-background-origin: padding; -moz-background-inline-policy: continuous; color: darkgreen; font-family: Tahoma; font-size: 7pt; font-weight: bold; white-space: nowrap;&quot;&gt;&lt;img height=&quot;12&quot; width=&quot;12&quot; style=&quot;vertical-align: middle;&quot; src=&quot;http://www.google.com/favicon.ico&quot; /&gt; L: &lt;a href=&quot;javascript:{}&quot; title=&quot;Google links&quot; seolinx-type=&quot;param&quot; seolinx-param-index=&quot;2&quot; style=&quot;color: blue; font-family: Tahoma; font-size: 7pt; font-weight: bold; text-decoration: underline;&quot;&gt;wait...&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;border: 1px solid gray; padding: 2px; background: rgb(240, 240, 240) none repeat scroll 0% 0%; -moz-background-clip: border; -moz-background-origin: padding; -moz-background-inline-policy: continuous; color: darkgreen; font-family: Tahoma; font-size: 7pt; font-weight: bold; white-space: nowrap;&quot;&gt;&lt;img height=&quot;12&quot; width=&quot;12&quot; style=&quot;vertical-align: middle;&quot; src=&quot;http://siteexplorer.search.yahoo.com/favicon.ico&quot; /&gt; LD: &lt;a href=&quot;javascript:{}&quot; title=&quot;Yahoo linkdomain&quot; seolinx-type=&quot;param&quot; seolinx-param-index=&quot;12&quot; style=&quot;color: blue; font-family: Tahoma; font-size: 7pt; font-weight: bold; text-decoration: underline;&quot;&gt;wait...&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;border: 1px solid gray; padding: 2px; background: rgb(240, 240, 240) none repeat scroll 0% 0%; -moz-background-clip: border; -moz-background-origin: padding; -moz-background-inline-policy: continuous; color: darkgreen; font-family: Tahoma; font-size: 7pt; font-weight: bold; white-space: nowrap;&quot;&gt;&lt;img height=&quot;12&quot; width=&quot;12&quot; style=&quot;vertical-align: middle;&quot; src=&quot;http://www.bing.com/favicon.ico&quot; /&gt; I: &lt;a href=&quot;javascript:{}&quot; title=&quot;Bing index&quot; seolinx-type=&quot;param&quot; seolinx-param-index=&quot;20&quot; style=&quot;color: blue; font-family: Tahoma; font-size: 7pt; font-weight: bold; text-decoration: underline;&quot;&gt;wait...&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;border: 1px solid gray; padding: 2px; background: rgb(240, 240, 240) none repeat scroll 0% 0%; -moz-background-clip: border; -moz-background-origin: padding; -moz-background-inline-policy: continuous; color: darkgreen; font-family: Tahoma; font-size: 7pt; font-weight: bold; white-space: nowrap;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;javascript:{}&quot; title=&quot;Sitemap.xml&quot; seolinx-type=&quot;param&quot; seolinx-param-index=&quot;40&quot; style=&quot;color: blue; font-family: Tahoma; font-size: 7pt; font-weight: bold; text-decoration: underline;&quot;&gt;wait...&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;border: 1px solid gray; padding: 2px; background: rgb(240, 240, 240) none repeat scroll 0% 0%; -moz-background-clip: border; -moz-background-origin: padding; -moz-background-inline-policy: continuous; color: darkgreen; font-family: Tahoma; font-size: 7pt; font-weight: bold; white-space: nowrap;&quot;&gt;&lt;img height=&quot;12&quot; width=&quot;12&quot; style=&quot;vertical-align: middle;&quot; src=&quot;http://www.semrush.com/favicon.ico&quot; /&gt; Rank: &lt;a href=&quot;javascript:{}&quot; title=&quot;SEMRush Rank&quot; seolinx-type=&quot;param&quot; seolinx-param-index=&quot;41&quot; style=&quot;color: blue; font-family: Tahoma; font-size: 7pt; font-weight: bold; text-decoration: underline;&quot;&gt;wait...&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;border: 1px solid gray; padding: 2px; background: rgb(240, 240, 240) none repeat scroll 0% 0%; -moz-background-clip: border; -moz-background-origin: padding; -moz-background-inline-policy: continuous; color: darkgreen; font-family: Tahoma; font-size: 7pt; font-weight: bold; white-space: nowrap;&quot;&gt;&lt;img height=&quot;12&quot; width=&quot;12&quot; style=&quot;vertical-align: middle;&quot; src=&quot;http://www.semrush.com/favicon.ico&quot; /&gt; Traffic: &lt;a href=&quot;javascript:{}&quot; title=&quot;SEMRush SE Traffic&quot; seolinx-type=&quot;param&quot; seolinx-param-index=&quot;42&quot; style=&quot;color: blue; font-family: Tahoma; font-size: 7pt; font-weight: bold; text-decoration: underline;&quot;&gt;wait...&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;border: 1px solid gray; padding: 2px; background: rgb(240, 240, 240) none repeat scroll 0% 0%; -moz-background-clip: border; -moz-background-origin: padding; -moz-background-inline-policy: continuous; color: darkgreen; font-family: Tahoma; font-size: 7pt; font-weight: bold; white-space: nowrap;&quot;&gt;&lt;img height=&quot;12&quot; width=&quot;12&quot; style=&quot;vertical-align: middle;&quot; src=&quot;http://www.semrush.com/favicon.ico&quot; /&gt; Price: &lt;a href=&quot;javascript:{}&quot; title=&quot;SEMRush SE Traffic price&quot; seolinx-type=&quot;param&quot; seolinx-param-index=&quot;43&quot; style=&quot;color: blue; font-family: Tahoma; font-size: 7pt; font-weight: bold; text-decoration: underline;&quot;&gt;wait...&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;border: 1px solid gray; padding: 2px; background: rgb(240, 240, 240) none repeat scroll 0% 0%; -moz-background-clip: border; -moz-background-origin: padding; -moz-background-inline-policy: continuous; color: darkgreen; font-family: Tahoma; font-size: 7pt; font-weight: bold; white-space: nowrap;&quot;&gt;&lt;img height=&quot;12&quot; width=&quot;12&quot; style=&quot;vertical-align: middle;&quot; src=&quot;http://siteanalytics.compete.com/favicon.ico&quot; /&gt; C: &lt;a href=&quot;javascript:{}&quot; title=&quot;Compete Rank&quot; seolinx-type=&quot;param&quot; seolinx-param-index=&quot;108&quot; style=&quot;color: blue; font-family: Tahoma; font-size: 7pt; font-weight: bold; text-decoration: underline;&quot;&gt;wait...&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td title=&quot;close&quot; id=&quot;seolinx-tooltip-close&quot; style=&quot;border: 0pt none ; margin: 0pt; padding: 1px; cursor: pointer; vertical-align: middle; width: auto;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;chrome://seoquake/content/skin/close.gif&quot; /&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 27 Sep 2009 15:52:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delkhasteh&amp;postid=354</comments>
<dc:creator>delkhasteh</dc:creator>
<guid>http://delkhasteh.blogfa.com/post-354.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از پرویز برایت بگویم </title>
<link>http://delkhasteh.blogfa.com/post-353.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;صداای تار که در خانه می پیچید از خود بی خود می شد. هنوز کوچک تر از آن بود
که بتواند ساز دست بگیرد و انگشتانش ظریف تر از آن بود که زخمه به سیم
بزند. با این همه، شوری در دستانش بود که صبوری از او گرفت و دیری نگذشت
که پدر فهمید که جان پرویز تشنه ی زخمه و سیم است. اینگونه شد که پدر که
تار و ویولن را شیرین می نواخت و با تاریخ و ادبیات و فلسفه نیز دمخور
بود، شد اولین معلم پرویز. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از همان پنج سالگی که ساز را دست او
گذاشت گوشش را هم به اشعار فردوسی و حافظ آشنا کرد. این انس به ادبیات
ودیعه ای بود که پدر در وجود او نهاد و بعد ها همین شعور ادبی به کمکش امد
و موجب خلق قطعات و تصنیف هایی شد که انگار شعر چون جانی بود که در
کالبدشان دمیده شده باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پنج ساله بود که قصه ی او و سنتور شروع
شد. سنتوری برایش گرفتند و او مشق ساز را آغاز کرد. خودش می گوید: یادم
میآید یک سنتور داشتم که جلوی آن در داشت. شش ساله بودم که پدر آن را
خرید.دو گنجشک داشتم که برایشان اسم گذاشته بودم &quot;گریگرانه&quot;و &quot;سمبری
برانه&quot; حالا اینکه چه معنایی داشت را نمی دانم به آنها مرکوکروم زده و
جلدشان کرده بودم توی باغ.هر وقت سوت میزدم می آمدند روی شانه هایم می
نشستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنها را میگرفتم و در داخل فضای کوچکی که جلوی سنتور قرار
داشت می گذاشتم ودر را می بستم وشروع به تمرین سنتور میکردم .احساس کودکی
ام این بود که آنها از شنیدن ساز لذت میبرند بعد از مدتی هروقت که سوت
میزدم میدیدم که دیگر نمی آیند موضوع را به پدر گفتم.پرسید که موقع ساز
زدن آنها را کجا نگه میداری؟ وقتی برایش تعریف کردم گفت:&quot;بیچاره ها کر شده
اند&quot;. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بذر عشقی که پدر در وجود او نهاد مایه ای شد برای 63 سال
مشکاتیان بودن. رابطه ای که بین او و سازش وجود داشت هر روز عمیق تر و
ژرفتر می شد و نغمات در عمق جانش می نشستند. نوعی رابطه انسانی با ساز:
&quot;احساس می کنم حتی چگونگی برداشتن ساز از گنجه یا از روی دیوار در چگونگی
نواختن پس از ان موثر است. چون گمان می کنم ساز ها جان دارند جالا اگر جان
بی قراری هم آن رابنوازد میشوند جان های بی قرار. هر بار سازی را به دست
می گیرم احساس همان لحظه ای در من بیدار می شود که اولین بار دستانم را در
دستان یار نهادم&quot;. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شیفتگی او پس از آشنایی با ساز استاد پایور دو
چندان شد. بعد از ظهرها یی که ساز او از رادیو پخش می شد رادیوی
ترانزیستوری اش راروشن می کرد و محو صدای سنتور استاد می شد. برنامه که
تمام می شد آنقدر تحت تاثیر قرار گرفته بود که تا می آمد به خود بیاید در
راه آرامگاه خیام بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال 1353 به تهران آمد و در دانشکده هنر
های زیبای دانشگاه تهران دوره ی جدیدی از عمر هنری را آغاز کرد. همانجا
بود که در پای درس استادانی چون هرمزی و برومند نشست و ردیف میرزا عبدالله
فرا گرفت. او که از کودکی سه تار می نواخت از این فرصت نیز استفاده کرد و
در محضر هرمزی و فروتن به تکمیل تکنیک ها نوازندگی این ساز و از این رهگزر
یاد گیری قطعات و تصنیف های قدیمی از این اساتید پرداخت.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;شوریدگی
ساز فروتن در این دوره بیش از هر چیز در او تاثیر گذاشت و در کنار آموخته
هایش از صفوت و دوامی از پرویز نوازنده ای ساخت که تکنیک و احساس را
توامان در مضراب داشت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال 1354 کسانی که در مراسم جایزه موسیقی
باربد_ که به همت نور علی برومند ترتیب داده شده بود _حاضر شدند جوان خوش
سیمایی را دیدند که با سنتورش همه کار می کرد. مضرابش گویی روی ساز می
رقصید و در عین سرعت بالا ،نت ها را شمرده و دقیق اجرا می کرد. جایزه اول
نوازندگی سنتور در آن فستیوال به او و پشنگ کامکار تعلق گرفت و نام پرویز
مشکاتیان بر سر زبان ها افتاد. در همین سال ها به عنوان مدرس موسیقی
فعالیتش را در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی که زیر نظر داریوش صفوت اداره می
شد، آغاز کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرکز حفظ اشاعه در آن سال ها نسلی را به جامعه هنری
پیشکش کرد که همگی استادان بنامی شدند برای سه دهه پر فراز و نشیب موسیقی
ایران کسانی چون: محمدرضا شجریان، پریسا، محمدرضا لطفی، حسین علیزاده،
داریوش طلایی، داود گنجه ای، نورالدین رضوی سروستانی و جلال ذوالفنون. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دهه
پنجاه به پایان می رسید و خیابان ها پر از بوی باروت وانقلاب بود. پرویز
مشکاتیان که تازه جمعی نوازنده جوان را دور خود جمع کرده بود با جمعی از
دوستان کانون اشاعه موسیقی مانند لطفی، علیزاده، پشنگ و بیژن کامکار،
شجریان و شهرام ناظری زیر نظر هوشنگ ابتهاج کانون فرهنگی – هنری چاووش را
پایه گذاشت. کانون چاووش از آن سال تا 1362 8 کاست منتشر کرد.محمدرضا
شجریان، شهرام ناظری، بیژن کامکار و صدیق تعریف از خوانندگان این مجموعه
بودند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مشکاتیان که هدف هنررا متعالي كردن انسان نه متواري كردن
انسان و وارستگي بخشيدن به انسان است نه وابستگي می دانست صدای انقلاب را
در تصنیف های چون &quot;همراه شو عزیز&quot;، &quot;ایران&quot; (ایران خورشیدی تابان دارد) و
&quot;ایرانی&quot; (ایرانی بسر کن خواب مستی) سرود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انقلاب به ثمر نشست و فضای سراسر امید پس از آن، دورا ن شکوفایی هنری او را رقم زد.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;دورانی
که همراهی با استاد اواز ایران دوست قدیمی و خویشاوند جدید( مشکاتیان چندی
داماد شجریان بود) فصل درخشانی از آثار جاودان به آهنگسازی و نوازندگی او
و صدای شجریان خلق کرد. &quot;دود عود&quot; ، &quot;دستان&quot;، &quot; نوا مرکب خوانی&quot;،&quot; آستان
جانان&quot; ، &quot;جان عشاق&quot; و &quot; بیداد&quot; زاده شدند تا موسیقی کلاسیک ایران یکی از
درخشان ترین دهه های عمر خود را سپری کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دورانی که برای اهالی
موسیقی از فرط خوشی مگر، خیلی زود گذشت. پرویز بعد از کنسرت 1995 با
شجریان و اجرای بی نظیر &quot; قاصدک&quot; به دنبال مشکلات خانوادگی، از شجریان یار
دیرین خود جدا شد و تا دوران هفت ساله سکوت با خاطری مجروح به خلق آثاری
پرداخت که هیچ یک غنی و پختگی اثار گذشته را نداشت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اواسط دهه
هفتاد شروع دورا ن سکوت بود. دورانی که نوعی طی طریق برای یافتن گمشده ای
بود که گویا بیرون از دنیای موسیقی به دنبال ان می گشت:&quot;نمي خواهم شاعرانه
بگويم كه «سكوت سرشار از ناگفته هاست» ولي اگر بخواهم صادقانه بگويم فضا
را قدري نامحرم مي بينم. اين يك مسئله احساسي است و ممكن هم هست هيچ دليل
منطقي نداشته باشد.الان برايم فقط مهم اين است كه كارم را انجام بدهم و
حرف هايم را لااقل روي كاغذ بزنم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من نه مائوئيست هستم و نه
ماركسيست ولي بعضي از صحبت هايشان را دوست دارم. مائو مي گويد: «درست است
كه كليات چيزهايي هستند كه به خاطر آنها بايد از جزئيات گذشت ولي واي به
حال آنكه جزئيات تشكيل يك كليت بدهد.» الان اين جزئيات سرزمين ما تشكيل يك
كليت مبتذل را داده است و من از اين، هم دلخورم، هم ناراحتم و هم عصباني&quot;.
&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او می گفت: &quot;من كه در اين زمينه استخوان خرد كرده ام، زندگي ام را
گذاشته ام و عشقم موسيقي بوده، من كه توقع زيادي ندارم كه مثلا مردم برايم
چنين و چنان كنند و يا حاكميت برايم كار خاصي بكند. من فقط يك حرمت مي
خواهم براي آن چيزي كه برايم عشق است. شما نمي توانيد ببينيد كه معشوقتان
را سوراخ سوراخ مي كنند و بعد بگوييد كه «شما چرا كم كار شديد؟&quot; &lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دوران
سکوت به سر رسید شاید زخم ها التیام یافته بود. استاد در کار اجرا و کنسرت
شد و جمعی از یاران قدیم &quot;عارف&quot; را گرد هم آورد تا بعد از سال ها صدای
مضراب استاد در فضای موسیقی کشور طنین انداز شود. آثار تازه ای از استاد
با صدای شهرام ناظری اجرا شد و امید در دل اهالی موسیقی دمید. این امید
وقتی خبر آشتی مشکاتیان و شجریان دهان به دهان می گشت دوچندان شد. اخبار
برگزاری کنسرت دو استاد همه را بیش از پیش آماده تکرار شاهکار های دهه 60
می کرد. امیدی که یک شبه بر باد شد. &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;پرویز که روزگاری گفته بود:
&quot;کسانی که فکر می کنند دامنه حیات تا به آنها برسد قانون طبیعی، خود را
دگرگون خواهد کرد سخت در اشتباهند&quot;، اگر امروز بود می دید که قانون طبیعی
حیات در مورد اوکارگر نیست.  صدای &quot; جان عشاق&quot; اش که می اید. گوش کنید... &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 25 Sep 2009 09:05:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delkhasteh&amp;postid=353</comments>
<dc:creator>delkhasteh</dc:creator>
<guid>http://delkhasteh.blogfa.com/post-353.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>صادق طباطبایی از پرویز میگوید :</title>
<link>http://delkhasteh.blogfa.com/post-352.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;آري، پرويز عزيز ما هم رفت؛ پرويز براي دوستانش «خود» نمي شناخت؛ تواضع و
خلوص و فروتني در درياي وجودش؛ همچون ادب و هنرش بيکران بود؛ محفل آرا و
شمع بزم ياران بود؛ مرحوم استاد عبادي او... را بزرگ ترين و باذوق ترين
آهنگساز معاصر در موسيقي مقامي ايران مي شناخت؛ آري؛ پرويز هم رفت؛ آنچه
با خودش کرد؛ به خودش و خدايش مربوط است؛ ولي براي کسان و دوستانش جز خير
و نشاط و توفيق نمي خواست؛ جا دارد در فقدش زمزمه کنيم؛ اي راحت دل، رفتي
و ما را ز فراقت / جز شکوه ز هجران تو کار دگري نيست. آري، پرويز هم رفت،
نوبت ما هم مي رسد؛ کي؟ چه جور؟ خدا مي داند. فقط بايد آرزو کنيم و
اميدوار باشيم که بندگان خدا در غم از دست دادن ما، بر پدران و مادرانمان
رحمت فرستند و از ما به نيکي ياد کنند. خدا رحمتش کند.&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;30 شهريور 1388 ـ دوسلدروف&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 25 Sep 2009 07:56:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delkhasteh&amp;postid=352</comments>
<dc:creator>delkhasteh</dc:creator>
<guid>http://delkhasteh.blogfa.com/post-352.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://delkhasteh.blogfa.com/post-351.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;رفت و دیگر نه بر قفاش نگاه&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;
		دلی از ما ولی خراب ببرد&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;
		&lt;br /&gt;
		&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;
		خبر درگذشت پرویز مشکاتیان را در بهت و اندوهی سخت شنیدم. هنوز باور ندارم 
		که ما را تنها گذاشته است. پرویز مشکاتیان برای روزگار ما نغمه‌های بسیار 
		پرداخت و یاد آن سال‌ها را با هنر خود در حافظه ما ثبت کرد.&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;
		موسیقی او در فراز و نشیب روزگار همراه ما بود، با محنت ما گریست، با 
		شادی‌های ما شادی ‌و با شور و امید ما همدلی کرد. در آثار او صدای قلبی را 
		می‌توان شنید که برای وطن و آزادی می‌تپد. کمتر هنرمندی را توان آن است که 
		رنج‌ها و آرزوهای مردمش را در هنر خویش بازتاباند و ترجمه‌ی صادق و راستین 
		زمانه خود باشد.&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;
		پرویز یکی از این اندک‌شماران است، موسیقی‌دانی که ذوق تصنیف‌سازیش، مهارت 
		گروه‌نوازیش، لطافت شاعرانه‌اش و تعهدش به آرمان‌های مردم، خاطره او را در 
		هنر ایران زمین ماندگار خواهد ساخت. من مرگ هنرمندی چنین را باور ندارم.&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;
		پرویز مشکاتیان در قلب و ذهن ما زنده است. &lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
		محمد‌رضا شجریان&lt;br /&gt;
		اول مهرماه 88 - آمستردام &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 25 Sep 2009 07:26:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delkhasteh&amp;postid=351</comments>
<dc:creator>delkhasteh</dc:creator>
<guid>http://delkhasteh.blogfa.com/post-351.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
